میخوام داستان بنویسیم، از کجا شروع کنم

به نویسندگی علاقه داری و نمی دونی باید چه کاری انجام بدی. اگه دنبال روش­ها و نکاتی برای شروع داستانید، جای درستی اومدید!

بخش۱: داستانتون رو شروع کنید

برای شروع داستان فکر نکنید و دست به قلم بشید و هر چی به ذهنتون رسید رو بنویسید.

۱-برای شروع داستان فکر نکنید و دست به قلم بشید و هر چی به ذهنتون رسید رو بنویسید.

آروم باشید و اولین چیزی که به ذهنتون رسید رو بنویسید. به شخصیت­ها و یا نوع زاویه دید فکر نکنید. فقط برای چند دقیقه بدون این که فکر کنید بنویسید و ببینید که چه اتفاقی می­افته.

  • -حداقل برای ده دقیقه بدون توقف بنویسید. وقتی تموم شد، باید چیزی رو که نوشتید بخونید تا ببینید افکارتون چطوری­ان یا این که ببینید توی صفحاتی که نوشتید نقطه شروع خوبی می­تونید پیدا کنید یا نه.
  • -کارتون رو برای درست کردن غلطای املایی و نگارشی قطع نکنید. این کار ممکنه سرعتتون رو کم کنه و باعث شه فکر کنید و دیگه نوشته­تون ناخودآگاه نباشه. نوشته­تون رو می­تونید بعداً اصلاح کنید.

با یه فلش بک قانع کننده و خوب شروع کنید.

۲-با یه فلش بک قانع کننده و خوب شروع کنید.

گرچه فلش بک­ها این ریسک رو دارن که اگه درست استفاده نشن ممکنه خواننده رو گیج کنن، ولی اگه درست و به­جا استفاده بشن می­تونن خواننده رو درگیر کنن و اون­ها رو نسبت به این­که داستان چطور از گذشته به حال می­رسه کنجکاو و نگران کنن.

  • -لحظه­ای رو برای فلش بک استفاده کنید که برای شخصیت داستان به یادماندنیه. این لحظه می­تونه یه لحظه واقعاً چشمگیر در زندگی شخصیت داستان باشه و یا می­تونه یه لحظه مهم باشه که بعداً توی داستان بهش پرداخته می­شه.
  • -اگه خواستید از فلش­بک استفاده کنید، مطمئن بشید که خواننده­ها می­فهمن چه زمانی دوباره به زمان حال برمی­گردید، در غیر این صورت اون­ها رو از خوندن ادامه داستان زده می­کنید و یا اون­ها رو گیج می­کنید.
  • -با لحظه­ای شروع کنید که در اون شخصیت داستان یه کار عجیب می­کنه. بعد به زمان حال بیاید و خواننده رو رها کنید تا به این فکر کنه که چرا شخصیت داستان همچین کاری کرد.

 با یه جمله قوی و خبری داستان رو شروع کنید.

۳-با یه جمله قوی و خبری داستان رو شروع کنید.

از این نترسید که داستان با یه صدای قوی شروع شه که اطلاعات زیادی راجع به شخصیت اصلی داستان می­گه و به خواننده­ها می­گه که در ادامه انتظار چه چیزهایی رو داشته باشن. شروع داستان عناصر و ارکان داستان رو مشخص می­کنه و به خواننده­ها کمک می­کنه حوادثی که در ادامه اتفاق میفتن رو درک کنن، بنابراین یه جمله واضح و قوی می­تونه کمک کنه که خواننده­ها جذب داستانتون بشن.

  • -رمان وال سفید اثر ملویل با این جمله ساده شروع می­شه که (من رو اسماعیل صدا کنید). ازین­جا به بعد راوی راجع به عشقش به سفرهای دریایی حرف می­زنه و راجع به این­که اقیانوس چقدر براش مهمه. این جمله خواننده رو جذب می­کنه و باعث می­شه با شخصیت اصلی داستان احساس راحتی کنه. گرچه این مثال برای شروع رمان بود، ولی برای داستان کوتاه هم می­تونه مناسب باشه.
  • -داستان (داستان) اثر امی بلوم با این خط شروع می­شه: (اگه یک سال پیش من رو می­دیدید، نمی­شناختید). این جمله ساده ولی مستقیم خواننده رو جذب می­کنه و باعث می­شه که بخواد راجع به شخصیت داستان بیشتر بدونه و بفهمه که چرا این شخصیت عوض شده.
  • -داستان (بانویی با سگ کوچولویش) اثر چخوف با این جمله شروع می­شه: (گفته می­شد که یه آدم جدید کنار دریا دیده شده: یه بانو با یه سگ کوچولو). این داستان با صحبت درباره یه شخصیت دیگه در کنار دریا به نام گراو ادامه پیدا می­کنه که به این بانو علاقمند می­شه و نهایتاً به عشق پرشوری که بینشون ایجاد می­شه می­پردازه. این جمله، ساده ولی مؤثره و نظر خواننده رو جلب می­کنه تا بخواد بیشتر راجع به این زن بدونه.
  • -یه خط دیالوگ هم می­تونه خواننده رو جذب کنه و نسبت به کسی که داره حرف می­زنه یه دید اولیه بده، ولی یادتون باشه که شروع داستان با یه خط دیالوگ نیاز به مهارت زیادی داره.

 با شخصیت پردازی شروع کنید.

۳-با شخصیت پردازی شروع کنید.

شخصیتتون نباید فوراً شروع به صحبت با خواننده کنه. به جاش میتونید اجازه بدید خواننده شخصیتتون رو در عمل ببینه و بفهمه که این شخصیت چه جور آدمیه و چه اتفاقایی براش توی داستان میفته. در ادامه چند راه برای شخصیت­پردازی رو می­تونید ببینید:

  • -با عادتای عجیب شخصیتتون شروع کنید. شاید شخصیتتون دوست داره که گوشت رو با دو تا چنگال بخوره و یا درحالی دوش بگیره که کفش پاشه. به خواننده­ها بگید که چه چیزی شخصیتتون رو خاص می­کنه.
  • -چیزی که شخصت داستان بهش فکر می­کنه رو بازگو کنید. خواننده­ها رو به داخل فکر و ذهن شخصیت دعوت کنید و اجازه بدید که خواننده­ها بدون شخصیت داستان مثلاً نگران جنسیت بچه­شه و یا نگران آلزایمر مادرشه.
  • -نشون بدید که شخصیت داستان با دیگران تعامل داره. اجازه بدید خواننده­ها ببینن که شخصیت داستان چطوری با مادرش و یا دوست قدیمیش که اتفاقی که تو خیابون می­بیندش برخورد می­کنه. این­ها باعث می­شه خواننده­ها بفهمن شخصیت داستان چه جور آدمیه و در آینده چی­کار می­خواد بکنه.
  • -ظاهر فیزیکی شخصیتتون رو شرح بدید. ظاهر شخصیت داستان، می­تونه چیزای زیادی در موردش بگه. خواننده رو با گفتن جزئیات عادی خسته نکنید. در عوض نشون بدید که شخصیتتون از نظر بقیه چطور به نظر می­رسه و یا یه جنبه­ای از ظاهر شخصیتتون رو بگید که بیشتر مردم نادیده­اش می­گیرن.
  • -یه داستان کوتاه معمولی بین ۱۵ تا ۲۵ صفحه­اس، بنابراین نگران این نباشید که همه شخصیت­هاتون رو باید توضیح بدید. تنها روی یه شخصیت جذاب داستان و چندتای دیگه که شخصیت­های جالبی دارن کار کنید، ولی بدونید که نباید وارد جزئیات شخصیت­های فرعی داستان بشید.

حوادث داستان رو معرفی کنید.

۴-حوادث داستان رو معرفی کنید.

از همون خط یا پاراگراف اول داستان به خواننده­تون بگید که حادثه داستان چیه. توی داستان کوتاه، شما فقط به اندازه­ای وقت دارید که ایده­تون رو توسعه بدید، بنابراین با یه تنش دراماتیک داستان رو شروع کنید و بعد می­تونید برگردید و بگید که چرا این تنش مهمه. در ادامه چند تا راه برای این کار می­بینید:

  • -به خواننده­ها یه راز رو بگید. بگید: (علی بدون اطلاع خانواده­ش سه ماهه که پنهانی ازدواج کرده). بعدش می­تونید بیشتر راجع به این موضوع حرف بزنید و بگید که علی چطوری با این اوضاع کنار اومده، این­طوری خواننده­ها درگیر داستان می­شن و منتظر می­مونن تا ببینن بعدش چی می­شه.
  • -درباره یه درگیری و اختلاف حرف بزنید. بگید: (علی برادرش محمد رو نزدیک بیست ساله که ندیده. حالا نمی­دونه چطوری باهاش توی مراسم تشییع پدرش روبرو بشه). این دو جمله به خواننده­ها درباره این اختلاف حرف می­زنه که علی و محمد به دلیل خاصی با هم حرف نمی­زنن و علی ممکنه با محمد روبرو بشه. همین­طور که داستان پیش می­ره، خواننده­ها هم می­فهمن که چرا این دو تا برادر دیگه با هم حرف نمی­زنن.
  • -درباره گذشته شخصیت یه چیز مهم بگید. بگید: (مریم قبل از تولد هشتاد سالگیش برای دومین بار با شوهرش قهر کرد). بعدش می­تونید به خواننده­ها نشون بدید که چرا مریم با شوهرش قهر کرده و بار اولی که این کار رو کرد دلیلش چی بود.

درباره زمینه (محیط) حرف بزنید.

۵-درباره زمینه (محیط) حرف بزنید.

یه راه دیگه برای شروع داستان اینه که درباره زمینه حرف بزنید. اگه شهر یا خونه­ای که داستان در اون اتفاق میفته مهمه، می­تونید قبل از صحبت راجع به شخصیت­ها یا طرح داستان به خواننده­ها بگید که اون­جا چه شکلیه، چه بو و چه صدایی توش میاد. در ادامه چند تا مثال برای این کار می­بینید:

  • -روی جزئیات احساسی تمرکز کنید. به خواننده­ها بگید که اون­جا چه شکلیه، چه صدا و بویی داره و حتی بگید که چه حس و حالی داره. بگید اونجا هوا سرده و یا یه تابستون داغه.
  • -خواننده­ها رو گیر بندازید! بدون این که به وضوح حرف بزنید، بذارید خواننده­ها بدونن که داستان کجا و کی داره اتفاق میفته. بدون این­که مستقیماً درباره مکان و سال داستان حرف بزنید، به خواننده­ها اطلاعات کافی بدید تا خودشون اون­جا رو توی ذهنشون تصور کنن.
  • -نشون بدید که چطور زمینه با شخصیت­هاتون ارتباط پیدا می­کنه. این­طور وانمود کنید که مثل دوربینی هستید که توی چشمای یه پرنده قرار داره و داره به خونه شخصیت داستان نگاه می­کنه. با نگاه کردن به کل شهر و بعد به همسایه­های شخصیت، داستان رو شروع کنید، و بعد نشون بدید که چطور شخصیت اصلی، متناسب با این فضا، در اون، جا می­گیره و یا چطور در این فضا شخصیت داستان شکل می­گیره.
  • -خواننده­هاتون رو خسته نکنید. اگه به اندازه درباره جزئیات زمینه حرف بزنید خواننده­ها رو جذب می­کنید، ولی برای شروع نویسندگی شاید ندونید که دقیقاً چقدر صحبت راجع به جزئیات کافیه. خواننده­هاتون ممکنه عجول باشن و بخوان بدونن که داستانتون درباره کی یا چیه، نه این­که فقط بدونن این داستان کجا داره اتفاق میفته.

 از مشکلاتی که ممکنه به خاطر شروع داستان ایجاد بشه دوری کنید.

۶-از مشکلاتی که ممکنه به خاطر شروع داستان ایجاد بشه دوری کنید.

همون­طوری که دارید شروع داستان رو انتخاب می­کنید، مواظب باشید که توی تله نیفتید و داستانتون زیادی قابل پیش­بینی، گیج کننده، کلیشه­ای و یا خسته کننده نباشه. در ادامه چند تا مورد می­بینید که نباید انجام بدید:

  • -از کلیشه دوری کنید. داستانتون رو با یه تصویر و یا جمله­ای که بیش از حد استفاده می­شه شروع نکنید. مثلاً با این جمله که: (قلب سارا هزار تکه شد). این­کار باعث می­شه خواننده­ها فکر کنن بقیه داستانم خیلی چیز جدیدی نداره.
  • -از این­که یهو همه اطلاعات رو به خواننده بدید اجتناب کنید. نباید توی دو خط اول داستان به خواننده بگید که داستان چیه، داستانتون کجا اتفاق میفته، درگیری داستانتون چیه و شخصیت اصلی­تون چه شکلیه. باید نوشتنتون طوری باشه که انگار می­خواید به خواننده­ها کمک کنید از یه کوه بالا برن. شما باید به خواننده­ها اونقدری اطلاعات بدید که از کوه بالا برن. اگه بهشون بیش از حد اطلاعات بدید، بدتر باعث سقوطشون می­شید.
  • -داستانتون رو با یه عالمه سوال و علامت تعجب شروع نکنید. به جای این­که سعی زیادی کنید که به داستان هیجان بدید، اجازه بدید داستان خودش خودش رو تعریف کنه.
  • -خواننده­ها رو با زبان فانتزی گیج نکنید. مطمئن بشید که خواننده­ها می­فهمن چه چیزی داره توی داستان اتفاق میفته. می­تونید با چند خط تصویرسازی زیبا و یا یه دیالوگ هوشمندانه کمک کنید که خواننده­ها بفهمن چه اتفاقی داره میفته.

 

بخش۲: شروعی که نوشتید رو اصلاح کنید.

روی چیزی که نوشتید فکر کنید.

۱-روی چیزی که نوشتید فکر کنید.

حالا که پیش­نویس شروع داستانتون رو نوشتید، باید به کل داستان فکر کنید تا ببینید آیا همچنان شروع مناسبی داره یا نه. باید مطمئن بشید که آیا شروع نوشته خواننده رو جذب می­کنه و برای ادامه داستان مناسب هست یا نه و آیا این شروع، خواننده رو در مسیر درست قرار می­ده یا نه. در ادامه کارهایی که باید انجام بدید رو میاریم:

  • -داستانتون رو دوبار بخونید. بار اول اون رو بخونید بدون این که جایی رو خط بکشید و بار دوم اون رو بخونید و با یه مداد هرجا که فکر کردید باید پاراگراف رو قطع کنید و یا باید در جایی نوشته اضافه­تری بنویسید رو خط بکشید. وقتی این کار رو کردید، بهتر می­تونید بفهمید که آیا شروع نوشته­تون مناسب بود یا نه.
  • -ببینید که آیا داستانتون می­تونه دیرتر شروع بشه. چند صفحه اول پیش­نویس داستان اغلب مثل سرفه برای صاف گردن گلو می­مونه که بعد ازون باید وارد قلب داستان بشید. ممکنه بفهمید که شروعتون، جزئیات زیادی داره و بهتره که مثلاً ۲ و یا حتی ۱۰ صفحه اول رو حذف کنید.
  • -داستانتون رو بلند بخونید. وقتی کارتون رو بلند می­خونید، ممکنه به نکات و مشکلاتی بربخورید که فقط وقتی بلند می­خونید خودشون رو نشون می­دن. همچنین می­تونید بفهمید که جریان داستان طبیعی هست یا نه و آیا از اول دیالوگ­هاش قانع­کننده و قابل باور هست یا نه.

 نظر یکی دیگه رم بپرسید.

۲-نظر یکی دیگه رم بپرسید.

وقتی از پیش­نویس داستانتون مطمئن شدید، باید از بقیه هم فیدبک بگیرید. یادتون باشه اگه خیلی زود فیدبک بخواید از بقیه، یعنی قبل از این­که بفهمید واقعا چی می­خواید بنویسید، ممکنه تو ذوقتون بخوره. نظرات واقعی دیگران باعث می­شه شروع نوشته­تون (و بعدها کل داستانتون) رو بتونید اصلاح کنید. به خواننده­هاتون بگید که بیشتر روی شروع داستان تمرکز کنن ولی نظر کلی­شون رو هم بگن. در ادامه چند جا که می­تونید برای فیدبک گرفتن اقدام کنید رو آوردیم:

  • -از دوستی که خوندن داستان کوتاه رو دوست داره و می­تونه انتقاد سازنده کنه، کمک بخواید.
  • -از دوستی که نویسنده همکاره کمک بخواید.
  • -داستانتون رو توی یه ورکشاپ نویسندگی بخونید و به فیدبک­هایی که می­گیرید (مخصوصاً راجع به شروع داستان) توجه کنید. یادتون باشه که اگه شروع داستان به ادامه داستان نخوره، شروعتون هرقدرم خوب باشه، مؤثر نخواهد بود.
  • -وقتی از داستانتون مطمئن شدید و خواستید که چاپش کنید، سعی کنید اون رو به چند تا مجله ادبی بفرستید. حتی اگه داستانتون رو قبول نکردن، فیدبک­هایی بهتون می­دن که می­تونه مفید باشه.

مطالب مرتبط

۳ دیدگاه‌

  1. نویسنده گفت:

    یه سایت هست که میتونیم نوشته هامونو اونجا انتشار بدیم که بقیه بخونند و نظر بدند. به نظر من برای شروع نویسندگی خیلی خوبه. سایتش بیابنویسه
    http://comewrite.ir

  2. ددپول گفت:

    عالی بود واقعا از گذاشتن وقت برای خوندن این متن فوق العاده خوشحالم
    💙💙

  1. فروردین ۱۷, ۱۳۹۶

    […] داستان کوتاه کار ساده ­ای نیست و سخت­ترین قسمتش هم شروع عالی برای […]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *