معماهای ذهن گالیله

گالیله در کلیسا

گالیله در یکی از روزهای فروردین ۹۴۶ هجری شمسی در شهر پیزای ایتالیا به دنیا آمد. پدر گالیله، “وینچنزو” از موسیقیدانان مشهور آن زمان بود. البته یه چیزایی هم از علم سرش می شد ولی آدم گنده دماغی بود و دنبال بحث و جدل می گشت! و مثل خروس جنگی به این و اون می پرید! این اخلاق، بعدها به گالیله هم به ارث رسید. گالیله، پنج خواهر و برادر بودند.  گالیله ده ساله بود که به مدرسه رفت و در آنجا زبان لاتین، ریاضی، منطق و اصول مذهبی را یاد گرفت. چیزهای به درد بخوری یاد گرفته و بعدها هم به نفعش شد! از دوران کودکی گالیله چیز خاصی بلد نیستیم! سندی هم از بچگی های گالیله نیست تا بفهمیم چقد آدم سرتقی بوده!!  چند سال بعد که گالیله بزرگتر شد و پشت لبش هم حسابی سبز شد، دوست داشت که در کلیسا برای کشیش شدن مشغول شود. ولی پدرش هم سر لج افتاده بود که باید پزشکی بخواند! و پایش را در یک کفش کرده بود که گالیله را برای تحصیل به دانشگاه پیزا بفرستد. هرچند  توی این کار پیروز شد ولی این برد خیلی دوام هم نیاورد! برای اینکه گالیله سر کلاس پزشکی یک دفعه غیب می شد و به کلاسهای دیگر سرک میکشید مثل کلاس ریاضی! گالیله عاشق بازی با اعداد بود و برایش خیلی جالب به نظر می رسید. گالیله به قدری از ریاضی خوشش می آمد که استاد ریاضی اش به گالیله گفت که پزشکی را ول کند و سراغ ریاضی برود. البته خب این کار به این راحتی ها هم نبود! باید از هفت خان رستم رد می شد!! راضی کردن پدرش از هفت خان رستم هم بیشتر کار می طلبید!! به هر جون کندنی که بود و با کلی بحث و جدل بالاخره پدرش هم از خر شیطون پیاده شد و گالیله پی عشق و علاقه اش به ریاضی رفت. گالیله خیلی توی کارهایش دقیق عمل می کرد و نظرش هم این بود که برای هر چیزی یک راه درست و مشاهده عملی وجود دارد.

گالیله با دیدن هر چیز جالبی، ساعتها توی فکر می رفت و در عالم خیالش دنبال جواب برایش بود. یکی از همان روزها که به کلیسا رفته بود، نور فانوسی که توی کلیسا بود و به گالیله چشمک میزد، توجه گالیله را جلب کرد. این فانوس مدام به چپ و راست حرکت می کرد و کم کم هم از سرعت حرکتش کم می شد! بطور ناگهانی فکری توی مغز گالیله جرقه زد، گالیله شروع به شمردن نبضش کرد و می خواست بفهمد که هر نوسان فانوس چقدر طول می کشد! گالیله دید که نوسان های اولی که شدیدتر هم بودند به اندازه نوسان های آخری طول می کشند!! گالیله سر ذوق آمده بود و دنبال یک راه حلی برای این مشاهده اش می گشت و چند تا آزمایش هم انجام داد و به یک قانون ساده ریاضی هم رسید که طول پاندول با مدت زمان نوسان آن رابطه مستقیم دارد. این دوران که گالیله، قانون حرکت آونگ را کشف کرد، فقط ۱۷ سال سن داشت! قانون آونگ گالیله امروزه در کارهای مختلفی استفاده می شود، مثلاً برای اندازه گیری حرکات ستارگان و یا مهار روند کار ساعتها از این قانون استفاده می کنند.

 

معماهای ذهن گالیله

در آن زمان، توی دانشگاه هم گالیله در ریاضیات غرق شده بود و هیچ جوری هم دوست نداشت که نجات پیدا کند! ولی از بخت بد، گالیله این زمان نتوانست که هزینه تحصیلش را پیدا کند و مجبور شد که دانشگاه را بدون مدرک ول کند چون فعلا آهی در بساط نداشت! ولی خب گالیله به عشق ریاضی هم که شده، سریع فکری به ذهنش رسید. اینکه برای مدتی معلم خصوصی بشود و پولی در بیاورد و بعد هم به دانشگاهش برگردد. خوشبختانه هم در سال ۹۷۱ توانست که به عنوان مدرس ریاضیات توی همین دانشگاه هم مشغول به کار شود. برای مدتی توی این دانشگاه موند و درس ریاضی را با اشتیاق به شاگردانش یاد می داد. ولی سه سال بعد از اینجا به دانشگاه پادو رفت و توی اون دانشگاه هم به تدریس هندسه، مکانیک و نجوم مشغول شد. این زمان برای گالیله اوج دوره علمی اش بود و حسابی خودش را با علم سرگرم کرده بود. در این دانشگاه هم تا سال ۹۸۸ به درس دادن و تحقیق کردن ادامه داد.

گالیله در سن ۲۵ سالگی، دومین کشف بزرگ علمی اش را هم انجام داد.  کشفی که باعث از بین رفتن یک نظریه به جا مانده دو هزار ساله می شد!! اوه! گالیله پس چه کار شاقی کرده! حتما هم بخاطر این کارش کلی دشمن خونی هم پیدا کرده!! ولی عجب دل و جراتی هم داشته که یک نظریه دو هزارساله را زیر سوال برده است!! میدونی چرا؟؟ بخاطر اینکه  در آن دورانی که گالیله زندگی میکرد، بخش زیادی از علم  بر اساس نظریه های فیلسوف بزرگ یونانی، ارسطو بود که در قرن چهارم قبل از میلاد بوده است.  هرکس که حرفی خلاف فرضیه های ارسطو می زد، یک دیوانه بی عقل محسوب می شد!! و آن زمانها هم گالیله در جستجوی سر در آوردن از پدیده “حرکت” بود. ارسطو فکر می کرده که اجسام سنگین، سریعتر از اجسام سبک سقوط می کنند! البته خیلی هم حرفش بیراه نبود! مثلا پر راحت تر از سنگ سقوط میکند! ولی خب گالیله هم روی هوا که حرفی نزده بود، گالیله نظرش این بود که دونه های سبک و سنگین تگرگ با هم به زمین می افتند و وزن جسم تاثیری توی سقوطشان ندارد! ادعا هم میشه که گالیله برای اینکه حرفش را به کرسی بنشاند، آزمایشی هم انجام داده است!! حالا واقعا این آزمایش انجام شده یا نشده!! معلوم نیست…. گالیله دو گلوله توپ یکی به وزن ۵ کیلو و دیگری به وزن نیم کیلو برداشت و از بالای برج پیزا هر دو گلوله را به طور همزمان به پایین رها کرد، یه عده آدم هم آنجا بودند که هاج و واج نگاه می کردند و دیدند که هر دو گلوله به طور همزمان به زمین رسیدند. گالیله به این ترتیب بود که قانون فیزیکی مهمی را کشف کرد (سقوط اجسام به وزن آنها بستگی ندارد)!!

گالیله اکتشافات آن

یه خورده هم در مورد خود گالیله بدونیم بهتره که چرا اینقد نترس بوده!! گالیله مذهب کاتولیک داشت و از دین مسیحیت بود. پس اعتقاداتی هم داشته است!! گالیله کلا حرف توی گوشش نمیرفت، و یه جورایی مرغش یک پا داشت!!  این آدم مشخصه که حرف کسی دیگر برایش اهمیتی ندارد و ککش هم نمی گزد!!!  همین گالیله که مدام با اخم و تخم حرف میزد، در سن ۳۵ سالگی اش عاشق دختری به اسم “ماریا گامبا” شد، ولی هیچ وقت دلش نمی خواست که باهاش ازدواج کنه!! ولی خب این ارتباطشان مثل زن و شوهرها بود که بعدها صاحب دو دختر و یک پسر شدند. ولی پسر گالیله که قد کشید و بزرگتر که شد، مدام سر گالیله غرغر می کرد که چرا با مادرم ازدواج نکردی؟؟؟ گالیله بیچاره درسته که رسما ازدواج نکرده بود ولی توی وظایف همسری و پدری کم نگذاشته بود و اتفاقا در این موارد، سنگ تمام هم گذاشته بود!!

گالیله همچنان مشغول مطالعه درباره علایقش و حرکت اجسام بود که یکهویی شایع شد در سوئیس، عدسی ها را با هم ترکیب کرده اند و توانستند که اجسام را از فاصله های دوری ببینند. گالیله هم دست به کار شد و یک دوربینی ساخت! اینم بگم که قبل از گالیله چند نفر آدم دیگر، دوربین را اختراع کرده بودند. پس گالیله کار جدیدی انجام نداده بود. دستگاه گالیله (همان تلسکوپ) اونقدرها هم که خیال کنی قوی نبودش! ولی گالیله فورا به سرش زد که این دوربین را به سمت آسمان نشانه بگیرد تا بلکه بتونه چیزایی که توی آسمان هست را ببیند! وقتی هم برای بار اول چیزای عجیب و غریبی را با دوربینش دید، توی پوست خودش نمی گنجید و دلش می خواست که بال در بیاورد و توی آسمان پرواز کند!! یکی گالیله را نگه داره، یکهو میگه من میخوام برم فضا الان!!

گالیله همان وقت ها بود که دوباره حرف ارسطو را اشتباه دید و گفت که برخلاف حرف ارسطو که کره ماه را کره ای صاف و صیقلی می دونست، گالیله نظرش این بود که ماه پوشیده از کوهها  و دره هایی هست که نور خورشید، برجستگی های آن را واضح تر می کند و علاوه بر اینها، فهمید که چهارتا قمر کوچیک هم به دور سیاره مشتری در حرکت هستند و بالاخره لکه های خورشیدی را هم تونست که ببیند! تمام این مشاهداتش را هم در سال ۹۹۸ در جزوه ای به اسم قاصد آسمان، منتشر کرد.

 

گالیله در آسمان

ارسطو و خیلی های دیگر در آن زمان، خیال می کردند که خورشید دور زمین می چرخد. حتی کتاب مقدس شان، انجیل هم به طور سر بسته این را گفته بود! پس جای هیچ حرفی نمی ماند!! ولی گالیله نظرش این بود که زمین دور خورشید می چرخد!! دقیقا برعکس آن چیزی که همه فکر می کردند!! البته قبل از گالیله، یه آدم دانشمند و کارکشته ی لهستانی به اسم کوپرنیکوس، کتابی نوشته بود که در آن می گفت که زمین به دور خورشید می چرخد. گالیله انگار با ارسطو پدرکشتگی داشته که تمام فرضیه هایش را یکی یکی رد می کرد!! یکی دیگر از چیزایی که گالیله فهمید این بود که ستاره ها هم میتونند که منفجر بشوند! ولی ارسطو فکر میکرد که هرگز این اتفاق نمی افتد و ستاره ها از ماده ای ساخته شدند که هیچ وقت تغییر نمی کنند و تنها کارشان این است که بدرخشند!!  گالیله حالا دیگ حسابی اسمش سر زبانها افتاده بود و برای مردم آن زمان عجیب بود که سر از آسمان و کره ماه در بیاورند! حتی خنده ات می گیرد اگر بگم که بعضی آدمهای آن زمان فکر می کردند که نکنه گالیله، جادوگر یا رمال باشد! خیلی ها می رفتند سراغش و ازش می خواستند که برایشان از آینده خبر بدهد!! گالیله این زمان به اوج شهرت خودش رسید ولی همیشه یه عده آدم هستند که چشم دیدن پیشرفت آدم را ندارند و حرف توی کله شان هم نمی رود! مثلا یه عده به گالیله می گفتند که چرا تعداد سیارات را هفت نمیداند! بخاطر اینکه تعداد فلزات هفت است و شمعدان معبد هفت شاخه دارد و در کله آدمی هفت سوراخ است!! گالیله هم در جواب تمام این سؤالات فقط گفت با چشم خودتون توی دوربین نگاه کنید تا بتونین درک کنید!!

 

اکتشافات گالیله چرخش زمین به دور خورشید

حالا دیگر، اوضاع گالیله حسابی رو به راه بود و توی کارهای علمی اش هم مثل ستاره می درخشید و برق میزد! ولی چون گالیله یه جورایی خود بزرگ بینی داشت و رفتار درستی هم با آدمها و مخالفانش نداشت، یک عده جمع شدند تا حالی ازش بگیرند. از نظر علمی نتونستند که کاری کنند، چون گالیله زرنگتر از این حرفها بود و حسابی حالشان را جا می آورد. برای همین هم سعی کردند که از جنبه مذهبی به گالیله حمله کنند و او را محکوم به ضد دینی کردند!! هر چند حرف بیخودی بود برای اینکه گالیله آدم با خدا و مذهبی بود! گالیله بیچاره کاری نکرده بود، فقط به حرفهای ارسطو ایراد گرفته بود که آنها را هم علمی ثابت کرد. همین هم بهانه خوبی شد تا مخالفانش ازش سو استفاده کنند و حالا گالیله حسابی توی دردسر افتاده بود! کار به بحث و جدل کشیده شده بود و گالیله هم که خوراکش بحث و جدل کردن بود، کم نمی آورد! گالیله بالاخره تصمیم گرفت که این مشکل را توسط پاپ در رم حل کند. هر چند کارش خیلی هم درست نبود! برای اینکه پاپ علاقه ای به علم و این حرفها نداشت و هر چی که توی انجیل گفته شده بود را قبول داشت. بعد قرار شد که کمیته ای تشکیل شود و در مورد عقاید گالیله نظر داده شود که آیا با انجیل فرق دارد یا ندارد! کمیته هم رای داد که بله! حرفهای آقای گالیله خلاف چیزهایی هست که توی انجیل آمده است، دیگر کار گالیله زار شده بود و حسابی هم بهش توپیدند. تهدیدش هم کردند که اگر حرفش را پس نگیرد و نظریه اش را رد نکند، دیگر اجازه ندارد که حتی یک کلمه در مورد حرکت زمین با کسی بحث کند!! گالیله هم که میدانی آدم خیلی لجبازی بود و بعید بود که کوتاه بیاید! ولی در کمال تعجب و حیرت این دفعه را کوتاه آمد! دیگر گالیله حق حرف زدن در مورد ایده اش را نداشت و برایش قدغن شده بود! ولی گالیله زبل تر از این حرفها بود و یک قرار دادی را امضا کرد که بهش اجازه بدهند که اظهار نظر کند!! در سالهای بعدی گالیله سرش به کار خودش بود و منتظر بود که آبها از آسیاب بیفتد. گالیله این دوران مشغول نوشتن کتابش درمورد نظریه خورشید محور و زمین محور شد. ولی به گالیله اجازه ندادند که نتیجه گیری کند که نظریه اش درست است!! گالیله تقریبا شش سال از عمرش را مشغول نوشتن این کتاب کرد. بعدها هم کتاب گالیله را تحریم کردند و به رم احضار کردند تا در دادگاه ترسناکش محاکمه شود! حالا دیگر گالیله ۶۹ ساله شده بود و این کارها در حد این آدم نبود! ولی این اتفاق افتاد و در سال ۱۰۱۱ گالیله در دادگاه حاضر شد. بیچاره گالیله هیچ شانسی نداشت. مرگ، زندان و شکنجه که رو شاخش بود و پاپ هم بدجوری خونش به جوش آمده بود. ولی گالیله نامه ای که چند سال قبل امضا کرده بود را همراهش داشت که به گالیله اجازه حق اظهار نظر داده بودند. باز هم پاپ مجبورش کرد که در ۲ تیرماه سال ۱۰۱۲ یک ندامت نامه بنویسد و تاکید هم کند که به هیچ وجه و هرگز و هیچ وقت، حتی یک سانتی متر هم از جایش تکان نمی خورد و قدغن کردند که دیگر یک کلمه هم در این مورد حرفی ننویسد! و به حبس ابد هم محکوم شد. بیچاره آخر پیری چه گرفتاری شده بود!! ولی گالیله همانقدر که دشمن داشت، یه عده دوست و رفیق هم داشت. همانها هم ترتیب دادند که بجای حبس توی زندان، توی خانه خودش بماند. دیگر هم اسمی از ساختار منظومی شمسی و حرکت زمین به زبان نیاورد!

 

خداحافظی گالیله

گالیله که بعد از محاکمه توی خانه ییلاقی خودش حبس شده بود، تا دم مرگ هم بر اعتقاد خودش پا برجا ماند. گالیله چه دل و جراتی داشت و هیچ نمی ترسید که کسی بویی ببرد و به طور پنهانی به آزمایشهای تجربی خودش ادامه می داد و قبل از مرگش، دو کتاب ارزشمند دیگر را نیز به رشته تحریر در آورد. آثار اولیه اش هم در سال ۱۲۱۳ از سوی کلیسای کاتولیک از لیست سیاه (منظور لیست کتابهای ممنوعه) خارج شد و اجازه انتشار یافت. گالیله با این همه رنج و سختی که کشید  در ۱۹ دی ما سال ۱۰۲۰ در سن هفتاد و هفت سالگی از این دنیای فانی خداحافظی کرد. گالیله در فیزیک، نجوم، ریاضیات و فلسفه علم تبحر داشت. امروزه ما به گالیله به عنوان یک پژوهشگر سخت کوش که بشریت بسیار به او مدیون است احترام می گذاریم. گالیله به جهان نشان داد که یک دانشمند باید این آزادی را داشته باشد که نظریه هایی را که اشتباه هستند نقد کند و نظریه های جدیدی را بنیان گذاری کند. گالیله همچنین نشان داد که یک دانشمند نباید خود را گرفتار دستورها و یا روایات دینی تحریف شده کند. در کل گالیله نشان داد که همه جا حرفت را بزن و حقت را بگیر و ترسی هم نداشته باش!

گالیله در اواخر عمر

مطالب مرتبط

۵ دیدگاه‌

  1. مرضیه گفت:

    خیلی جالب بود مرسی

  2. سودا گفت:

    جذاب بود. ممنون

  3. maryam گفت:

    خیلی دوست داشتم واقعا باید احسنت گفت بهش تا بحال زندگی نامشو نخونده بودم برام جالب بود
    ممنون از سایت خوبتون

  4. F.m گفت:

    زندگی نامه ی گالیله یک بخش هایی اشتباه نوشتین…
    پدر گالیله می خواست که گالیله دلال لباس بشه چون بهش می گفت که توی علم و موسیقی پولی نیست….
    اما به اصرار خود گالیله به دانشگاه پیزا می ره ….

  5. Mahdi گفت:

    لازم به ذکر است، قبل از کوپرنیک، ابو سعید سجزی و خواجه نصیر الدین طوسی که ایرانی هم بودند، نظریه زمین مرکزی رو رد کرده بودند. و البته نظریه زمین مرکز برای بطلمیوس بوده در اصل. و کلیسا معتقد بود ، چون علمای مسیحیت نظریه های قدیم را قبول داشتند، آن نظریه ها درستند، و ردشان کفر و الحاد است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *