بجای نوجوانان تصمیم نگیرین!

یادمه که از همون بچگی، پدرم من رو دکترم صدا میزد! پیش هر کی که می دید، می گفت این پسر من بزودی در آینده یه دکتر موفق میشه. منم بچه بودم و چیزی از این حرفها سر در نمی آوردم. بزرگتر که شدم، توی مدرسه خیلی به شعر گفتن و ادبیات علاقه پیدا کردم و تصمیم گرفتم که حتما توی این رشته ادامه بدم. حالا وقت انتخاب رشته شده بود و من بایستی یه رشته انتخاب می کردم برای خودم. اینجا بود که دکترم دکترم گفتنهای پدرم دوباره خودش رو نشون داد. پدرم میگفت باید بری تجربی بخونی تا بتونی پزشک بشی. منم میگفتم میخوام که انسانی بخونم تا بعد برم رشته ادبیات. چه جنگی راه افتاده بود بینمون بماند! من از رفتارهای پدرم گیج و منگ شده بودم. تصمیم گرفیتم که با هم بریم پیش مشاور و ازش مشورت بگیریم. وقتی وارد موسسه شدیم. مشاور برام یه پرسش نامه در مورد علایقم آورد ولی پدرم عین جت، پرسش نامه رو قاپید و شروع به پر کردن کرد! جالبه که جواب خیلی از سوالات هم نمیدونست و از من می پرسید. حالا به هر جون کندنی که بود پرش کرد و شاد و شنگول به مشاور تحویل داد. مشاور هم یه نگاهی بهش انداخت و ازم پرسید: مگه خودت بلد نبودی که پرش کنی؟؟ من هم هاج و واج فقط نگاهش می کردم. یکه خورده بودم. پدرم بدون اینکه منتظر باشه تا از دهن من حرفی بیرون بیاد، سریع جوابش رو داد و گفت: چرا آقا خیلی هم خوب بلده ولی من فک کردم که بهتره خودم پر کنمش! (جالبه که پدرم هم پرسش نامه رو خودش پر کرد و هم از طرف من به مشاور جواب داد.)

به جای نوجوان تصمیم نگیرید

این متنی که خوندین، خلاصه درد و دل پسری ۱۵ ساله هست که از دست پدرش عاصی شده. این پسر میگه که هیچ وقت نشده که پدرم به من اجازه بده که کارهام رو خودم انجام بدم. با من طوری رفتار میکنه که انگار یه بچه ۵ ساله هستم. اگه این پدرم رو به حال خودش بگذارم، شک ندارم که بهم میگه: “بذار لقمه رو هم خودم توی دهانت بذارم و تو فقط زحمت بکش و قورتش بده”. من از دست کارهای پدرم خسته شدم. وقتی با من اینطوری رفتار میکنه، احساس سرافکندگی و خجالت دارم. پدرم فکر میکنه که من یه آدم دست و پا چلفتی و بی عرضه هستم. در حالیکه واقعا اینطور نیست. من یادمه که توی مدرسه، هر وقت معلم از کلاس می رفت بیرون، من رو مسئول کلاس میکرد. حتی ناظم هم به من چند تا کار گفته که انجام بدم. ولی نمیدونم چرا پدرم فکر میکنه که من هیچی بلد نیستم. به پدرم بگین که بذاره که من خودم اشتباهاتم رو متوجه بشم و بفهمم، این خیلی بهتره تا اینکه اون خودش بخواد بجای من تصمیم بگیره. باورتون میشه اگر که بگم پدرم هنوزم که هنوزه، خودش منو با مااشین میرسونه مدرسه، اونم مدرسه ای که نزدیک خونه هستش.

یکی دیگه از اخلاقهای بد پدرم اینه که هر وقت که خونمون مهمونی میشه و فک و فامیل جمع میشن، وقتی در مورد درسهام ازم سوال میپرسن، قبل اینکه من شروع به حرف زدن کنم، پدرم بجای من جواب میده و من هم هاج و واج فقط نگاهش میکنم. هر موقع هم که در این مورد بهش اعتراض میکنم، با یه لحن مسخره ای به من میگه که: “تو هنوز بچه ای، دهنت بوی شیر میده، نمیدونی که چجوری جواب بدی بهشون”. پدرم با این طرز حرف زدنش، خیال میکنه که داره بهم کمک میکنه، در حالیکه نمیدونه داره در موردم بد حرف میزنه و من از این حرکاتش ناراحت میشم. پدرم نمیدونه که من هیچ خوشم نمیادش که برای اینکه من رو به رخ دیگران بکشه، کارهای من رو بزرگ جلوه میده. من واقعا نمیدونم که پدرم چجوری میفهمه که توی کله من چی میگذره؟ که قبل اینکه حرف بزنم، اون کارها رو برام انجام میده، قبل از اینکه ازش چیزی بخوام!

خب حرفهای این پسر نوجوان رو شنیدین. این پسر اونقدر صاف و رک حرفهاش رو گفت که نیازی نیست لقمه رو دور خودت بچرخونی. به راحتی میشه فهمید که منظور حرفهاش چی بود. لازمه بدونین که نوجوانها از اینکه مدام توی دست و پاشون باشین یا مدام دایه مهربانتر از مادر بشین براشون، خیلی خوششون نمیادش. همونطوری که بی اعتنایی کردن بهشون هم جالب نیست، توجه و دخالت بی جا هم چیز به درد بخوری نیستش. این کارها باعث میشه که نوجوانها اعتماد به نفسشون رو از دست بدهند. گاهی لازمه که نوجوانها رو شرطی کنین تا یه کاری رو به درستی انجام بدن.

 

نوجوان را شرطی کنین…

 

خب اول باید در مورد اینکه چجوری میشه شرطی کرد، صحبت کنیم. اگر شما بتونین که این روش رو به خوبی یاد بگیرین، توی تربیت نوجوان چند قدم میتونین که جلوتر بیفتین. پس تمام چشم و گوشتون رو باز کنین تا این موضوع رو بهتون بگم.

بذارین با یه مثالی توضیح بدم. اگه شما یه سگ خانگی داشته باشین و اینجوری بهش آموزش بدین که برای اینکه  به سگ غذایی بدین، چند لحظه زنگ رو به صدا در بیارین. حالا یه بار هم قبل اینکه به سگ غذایی بدین، صدای زنگ رو در بیارین. بعد از مدتی متوجه میشین که بدون اینکه غذایی در کار باشه، دهن سگ بزاق ترشح می کنه و به قولی دهنش آب میفته. چون مغز سگ به صدای زنگ شرطی شده. خب حالا این قضیه رو توی ذهنتون نگهدارین تا یه مورد دیگ هم بهتون بگم.

به جای نوجوان تصمیم نگیرید

حتما توی فیلمهای نمایشی که جنبه سرگرمی دارن، دیدین که دلفین ها از لای حلقه ای که بالای سرشون هس، می پرند. اگرم دقت کرده باشین،  هر بار که دلفین اینکار رو انجام میده، چندتا ماهی کوچیک هم دهنش میندازن. یعنی مغز دلفین شرطی شده که اگر از لای حلقه بپرد، بهش جایزه میدن! خب حالا ممکنه بگی اصلا این بحث ها ربطی به موضوع ما هم داره؟؟ اگر عجله نکنین و من رو هم متهم به داستان ساختن و آسمون و ریسمون بافتن نکنین، ربطش رو هم بهتون میگم.

نوجوان های ما هم میتونن مثل همین دلفین ها به گرفتن جایزه شرطی بشن. یعنی اگر کار خوبی کردن و یا نمره خوبی بدست بیارن، یک جایزه قلمبه هم براشون در انتظاره! البته قبل اینکه اونها از ما چیزی بخوان، ما باید بهشون این جایزه رو بدیم. چون واقعا هم ما یاد نگرفتیم که در برابر کار خوب نوجوان حتی یک بوسه کوچک هم بدهیم. ولی خوب یاد گرفتیم که در برابر کارهای بد اونها سریع غرغر کنیم. این هم یادتون باشه که این کار رو با وعده و وعید دادن توخالی اشتباه نگیرین. این وعده دادن  و بعد جایزه دادن، کار خیلی جالبی نیستش! خب خیلی عجله نکنین، بهتون میگم که اینها چه فرقی با هم دارند. مثلا بعضی خانواده ها به نوجوانشان وعده میدهند که: “اگه درست رو بخونی و نمره خوبی بگیری، برات یه چیز خوب میخرم”، “اگه توی امتحانات آخر سال قبول بشی، پیش من یه دوچرخه جایزه داری”، ” اگه رفتیم خونه ی خاله مهین و شلوغ نکری، برات یه بستنی میخرم”، ” اگه پسر خوبی باشی برات فلان کار رو میکنم”.. این وعده ها شاید توی ظاهر نتیجه بدن ولی یه عیب گنده دارن و اون هم اینه که بچه به طور ناخودآگاهی رشوه خوار یا باجگیر بار میادش. یعنی به شما دیکته میکنه که ما خوب نمیشیم مگر اینکه یه جایزه بزرگی بهمون بدین و چون در برابر هر کاری منتظر پاداش هستن دیگه کار خوب براشون وظیفه تلقی نمیشه.

خب تفاوت این دوتا عمل توی این هست که توی اولی، نوجوان بدون اینکه انتظار جایزه داشته باشه، مغزش به گرفتن جایزه، شرطی شده که این پادش و جایزه حتی ممکنه در حد یک کلمه مثل”بارک الله” هم باشد. ولی توی دومی، نوجوان عمدا کاری رو انجام میده تا جایزه بگیره و اگه ببینه خبر از جایزه نیس، کاری هم انجام نمیده.

حالا اجازه بدین که  تجربه یکی از دوستان رو هم در این مورد بهتون بگم تا بهتر بتونین توی جریان شرطی شدن قرار بگیرین. دوستی تعریف میکرد که: “یادمه که چند مدت پیش که پسرم داشت قد می کشید و بیشتر سمت بازیهای کامپیوتری می رفت. ما هم یه کامپیوتر خاک خورده توی خونه داشتیم که سرگرمی خوبی برای پسرم شده بود. ولی بدی قضیه این بود که پسرم یه سری بازیهایی رو دوست داشت که باید بابتشون پول می داد. خب من هم که پول پارو نمی کردم که هر روز بتونم براش بازی اینترنتی بخرم و خیلی نمیشد که بریز و بپاش کنم. برای اینکه بتونم فرزندم رو راضی کنم یه فکری به ذهنم رسید. دایی پسرم، توی یه مغازه کار می کرد و دست تنها بود و کسی رو لازم داشت که براش کارهای راحتی مثل جارو کردن مغازه را انجام بدهد. چون خودش سنی ازش گذشته بود. یا کسی که قیمت مواد را براش بخواند و او حساب و کتاب کند. من از فرصت استفاده کردم و از دایی پسرم خواهش کردم تا بعد از ظهرها که مغازه خلوته، به ازای جارو کردن کف  مغازه و ریزه کاریهای دیگه ، پولی به پسرم بدهد. و این هم گفتم که اگر کار پسرم ارزش نداشته باشه، او این پول رو بهش بده و من بعدا بهش پس میدم. دایی موافقت کرد که این کار رو انجام بده. یه چند روزی که گذشت، متوجه شدم که پسرم دیگه سراغ بازیهای اینترنتی پول خور نمیره! ازش پرسیدم: ” چرا دیگ باهاشون بازی نمیکنی؟” به من جواب داد:” من واسه اینکه روزی مقداری پول بدست بیارم دارم زحمت میکشم. حیف هستش که اون پولها رو برای این بازیها بدهم!” بهش گفتم:” بازی اینترنتی هیچ عیبی نداره، اتفاقا به رشد فکریت هم کمک میکنه و باید از این بازی ها هم داشته باشی. مشکل اونجاس که تو بخواهی دائم با اونا بازی کنی و همه پولهات رو خرجش کنی”. با این تصمیم،  هر دومون راضی شدیم وپسرم هم بیشتر به ارزش پول پی برد.

توی این مورد و شبیه اینها شما یاد میگیرین که نوجوان را شرطی کنین و جوری که به اعتماد به نفسش هم ضربه نمیزنین.

در مورد مثالی هم که توی انتخاب رشته پسر نوجوان براتون گفتم. این کارها باعث میشه که نوجوان اعتماد به نفس خودش رو از دست بده، پس لازمه که یک سری کارهایی رو بلد باشین که برای نوجوان انجام بدین تا اعتماد به نفسش بره بالاتر که در اینجا مواردی رو اشاره میکنم.

مامان بابا لطفا داد نزنید

۱- تا جایی که میتونین از اینکه نوجوان رو دستور بدین، پرهیز کنین. اینکه بگین اینکار رو بکن یا نکن. این خوبه یا بد هست، این رفتارها رو بذارین کنار و بذارین که نوجوان خودش به نتیجه برسه.

۲- یه نوجوان خیلی علاقه داره که خلاقیت داشته باشه و توی تصورش به اختراع یه چیز جدید فکر کنه. هر وقت دیدین که نوجوان این رفتارها رو از خودش نشون میده، بدون اینکه بهش بگین که نه این کار تو نتیجه نداره یا فلان و بهمان! بهتره که اجازه بدین خودش رو پیدا کنه و خودش به نتیجه برسه.

۳-یه جایی هم لازمه که نوجوان رو با مشکلات و خطرات احتمالی آشنا کنین و اجازه ندین که خیلی هم بیخیال باشه که هر چه بادا باد! سعی کنین یه مثالهایی از فک و فامیل براش بزنین تا با نتیجه کارش آشنا بشه.

۴- هیچ وقت نوجوان رو دست کم نگیرین.گاهی لازمه که یک سری کارها رو بهش بسپارین. به این هم فکر نکنین که آیا موفق میشه یا نمیشه. اصلا پیشاپیش در مورد کارش نظر ندین. فقط کافیه که مسئولیت کار رو به عهدش بذارین و خودتون تا جایی که میشه عقب نشینی کنین. اگه نوجوان حس کنه که جایی نیاز به کمک داره، حتما خودش میاد سراغتون. پس خیالتون راحت.

۵- از اینکه بیشینین و نوجوانتان را با این و اون مقایسه کنین و بگین که ” پسر فلانی یا دختر فلانی رو ببین چقدر کارش درسته، تو مگه چی از اون کم داری؟” را دست بردارین. این مقایسه های بیجا، روح و روان نوجوان رو بهم میریزه. خیلی اگه اصرار داری که مقایسه اش کنی، پس با خودش مقایسه کن و کارهای خوبی که انجام میده.

۶- سعی کنین که با همسرتون، توی تربیت نوجوان یکدل باشین. اگه غیر این باشه، نوجوان دچار سردرگمی میشه. اگرم قرار باشه حرفی رو به نوجوان بزنین، بهتره که قبلش با همسرتون هم مشورت کنین و هماهنگ باشین.

۷- اگه نوجوان شما، یه آدم کمرویی هست و به سرعت صورتش مثل گوجه قرمز میشه، پیش این و اون نگین که این خصوصیت رو داره. فقط سعی کنین که مشوق باشین توی تمام کارهاش و حمایتش کنین.

۸- هیچ وقت بجای نوجوانتان کاری رو انجام ندین. اجازه بدین که اون شروع کننده باشه و شما فقط کمک کننده باشین. مثل درد و دل دختری که خوندین، اجازه بدین که فرم رو خودش پر کنه و شما هم کمکش کنین. سعی کنین نوجوانتان یه آدم ضعیف و کسی که آویزون بقیه هست بار نیاد. بجاش باید مستقل و قوی بار بیاد.

۹- یه سری الگوهای مناسب برای آموزش نوجوانان لازمه. نوجوانان از این طریق بهتر و موفق تر میتونن که چیزی رو یاد بگیرن.

۱۰- همیشه خیال نکنین که نوجوانتان یه بچه دو ساله هست. فرض کنین که یه بچه بزرگ شده و کاملی هستش که حتی ازدواج کرده و چندتا هم بچه داره. سعی کنین که از بعضی جمله ها که شخصیت نوجوان رو خرد میکنه، پرهیز کنین. مثل: “من هر چی میگم باید گوش کنی”، “تو هنوز بچه ای عقلت به این کارها نمیرسه”، “من اینهمه سال موهام توی آسیاب سفید نکردم که”!

۱۱- همیشه لازمه که نقاط مثبت و موفقیت هاش رو بهش یادآوری کنی ولی همونقدر که نادیده گرفتن نکات مثبت و خوبیهاش، کار نادرستیه! به همون اندازه هم تعریف کردن زیاد و بزرگ کردن نکات مثبتش هم کار جالبی نیست.

۱۲-به نوجوان یاد بدین که آدمهای موفق، شاید بیشتر از هزار بار شکست خوردن تا به موفقیت رسیدن. پس اونها هم نترسن و راهشون رو ادامه بدن. چون کمترین سودش اینه که انرژی خودشون رو صرف کاری کردن و چیزی هم یاد گرفتن.

۱۳- فرق بین دو کلمه “میل و حق” رو بهش بفهمانید. اجازه ندین که تا تقی به توقی خورد و هر چیزی که دلش خواست، براش آماده باشه! نوجوان باید یاد بگیره که هر چیزی که میل داره رو نمیتونه راحت هم در اختیارش بگیره. نوجوان باید یاد بگیره که برای رسیدن به خواسته اش یه مدتی هم صبر کنه و براش زحمت بکشه.

۱۴- به نوجوانتان بفهمانید که حتی اگر کار اشتباهی هم انجام بده باز هم شما دوستش دارین و هیچی از ارزشش پیش شما کم نمیشه.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *