چگونه داستان کوتاه بنویسیم

داستانگویی از وقتی شروع شد که آدمها پس از شکار، در غارها کنار آتش مینشستند و ماجراهای هر روز را برای هم تعریف می‌کردند؛ از ترسها، شجاعتها، شادیها، غمها، شکستها و پیروزی و آرزویشان حرف میزدند.مثل و حکایت بعدها این داستانها به شکل افسانه، اُسطوره، مت سینه به سینه و نسل به نسل نقل شد تا به ما رسید. تا اینکه بشر تصمیم گرفت داستان بنویسد. ابتدا همین افسانهها، اسطورهها، متلها و حکایتها را گردآوری کرد و نوشت سپس داستان کوتاه، داستان بلند و رمان، خلق شد.

چگونه داستان کوتاه بنویسیم

داستان کوتاه چیست 

نخستین پرسش این است: داستان کوتاه چیست؟ به لحاظ کوتاهی، به داستانی «داستان کوتاه» میگویند که بتوان آن را یک دفعه خواند و لذت برد. شاید خواندن آن، نیم ساعت تا یکی دو ساعت طول بکشد. در ضمن، «تأثیر واحد» به خواننده انتقال دهد و داستان، یک یا چند شخصیت داستانی محدود داشته باشد. به لحاظ تعداد کلمات، بین ۲۵۰۰ کلمه تا ۱۵۰۰۰ کلمه باشد.اما داستان بودن داستان به این است که ما بدانیم: داستان، نقل یا روایتی است که شامل بازآفرینی حوادث و رخدادهایی میشود که درباره شخصیتهاست. این روایت، باعث انتظارآفرینی و صمیمیت میگردد. بنابراین، در تعریف داستان چند نکته مهم است: داستان، روایت است.

از کجا ایده‌های داستانی پیدا کنیم؟

شاید پرسش دوم این باشد: درباره چه ایده های داستانی بنویسیم؟ این ایده ها را از کجا پیدا کنیم؟ راستش، زندگی ما ُپر از ایده های داستانی است. فقط کافی است دقت کنیم و در اطراف خودمان، آنها را بیابیم. گاهی شنیدن یک جمله، دیدن یک تصویر، خواندن یک خبر در روزنامه، یا خواندن یک قطعه شعر، میتواند برای خلق یک داستان، کافی باشد.

داستان، نوعی بازآفرینی حوادث است.  داستان درباره شخصیتهاست.  روایت داستان، باعث انتظارآفرینی و صمیمیت میشود. برای مثال، در داستان کوتاه نویسنده، رخدادی را برای ما نقل و روایت کرده است. احتمال دارد این داستان را خودش تجربه کرده، یا کسی برایش نقل کرده یا شاید این ماجرا، ساخته و پرداخته تخیل و ذهن نویسنده باشد. البته نویسنده، این تخیلها را از تجربه های واقعی زندگی خود و دیگران، الهام میگیرد. به هر حال، نویسنده این حادثه را بازآفرینی کرده و به شکل داستان خلق کرده است. داستان درباره چند شخصیت است. و روایت داستان، هم باعث کشش در ما میشود؛ چون میخواهیم داستان را تا پایان بخوانیم و در ضمن، به نحوی با شخصیت اصلی داستان، احساس صمیمیت (همذات پنداری) می‌کنیم؛ یعنی خودمان را جای او میگذاریم و با ترسیدن او، گویی ما هم میترسیم!

مهم این است که نویسنده، به زندگی نگاه عمیق داشته باشد؛ اهل مطالعه باشد؛ از خاطرهها و تجربه های غنی شخصی خودش استفاده کند و از قدرت تخیل بیپایانی که خداوند به او هدیه کرده است، به خوبی استفاده کند. باور کنید، زندگی مانند کوهی است که شاید در نگاه اول، فقط سنگ و خاک به نظر بیاید. اما اگر آن را حفر کنی، چه بسا به رگه های طلا، نقره و … دست یابی.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *