شعر: هوس چیدن

هوس چیدن شعر ابراهیمان

هوس چیدن شعله کشید دخترک شاخه گلی از پارک را کند،

غافل از باغبان که او را میدید،

مادرش گفت دخترم گل به شاخه اش زیباست،

باغبان اما قلبش ریخت،

نهیبی بر دختر زد از مادرش شرم نکرد،

باغچه غرق غم بود گل در دست دخترک پژمرد…

عمر که میدوید سالها بعد خانمی زیبا شد

باغچه های همان پارک پر از درختان برنا شد

او خوب می فهمید اخم باغبان را امروز

با خودش میگفت

حیف از آن قلب که با پر شدن گلبرگی سخت ریخت

او بغض کرد و با دیدن خوشنودی گلهای جوان میخندید

هوس چیدن را فکر ممنوعه شمرد.

شاعر: سرکار خانم ابراهیمان

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *