نوجوان دهه هشتادی عکاس خبری می‌شود!

نوجوان دهه هشتادی عکاس خبری می‌شود

«محمدرضا قاسمیان» متولد ۱۵ شهریور ۱۳۸۰ در محله پیروزی تهران است و امسال در مهرماه ۹۵ وارد دوره متوسط دوم می شود. محمدرضا از همان روزهای اول تحصیلی تابستان‌هایش را با کلاس‌های تفریحی و آموزشی پر می‌کند اما دوسال قبل تصمیم می گیرد که وارد کار شود: « تابستان دو سال قبل تصمیم گرفتم که برای خودم سابقه کار درست کنم و مهارت کسب کنم. می خواستم با شغل های سطح پایین تری شروع کنم. مثلا شاگرد مغازه باشم یا یک تعمیرگاه کارهای جانبی انجام بدهم. چون به نظرم ساده تر می‌رسید و می خواستم کاری انجام دهم که توانایی آن را داشته باشم؛ اما وقتی به پدرم گفتم که می‌خواهم سرکار بروم، قبول نکرد و من هم چیزی نگفتم. تابستان سال گذشته دوباره سراغ پدرم رفتم و گفتم من دیگر نیاز دارم که جایی کار کنم. چون مدرسه دیگر قانعم نمی‌کند و شیوه آموزشی مدرسه و درس‌هایش را دوست ندارم. حین سال تحصیلی هم این موضوع را مدام به پدرم می گفتم تا اینکه با یکی از دوستانش که یک مغازه کامپیوتری در بازار کامپیوتر داشت صحبت کرد تا تابستان را آنجا بگذرانم. شما فکر کنید من وقتی آخرین امتحانم را در روز چهارشنبه دادم. پنج شنبه و جمعه را استراحت کردم و از شنبه هفته بعد تا آخر تابستان مستقیم سرکار رفتم.»

بعد از آغاز مهر و شروع سال تحصیلی جدید محمدرضا تمام سال را با فکر کارکردن در تابستان سال بعد درس می خواند. در طول سال هم مدام به خانواده می گوید که دوست دارد دوباره در تابستان سرکار برود تا اینکه مدرسه را با معدل ۱۹ تمام می کند و دوباره تابستان امسال جویای کار می شود: « به پدرم گفتم که می خواهم در بازار کار کنم که مخالفت کرد. بعد از آن با خودم نشستم و استعدادهایم را بررسی کردم و گفتم که چه کارهایی از دست من بر می آید. وقتی با خودم حساب و کتاب کردم دیدم از عکاسی خوشم می آید. با یکی از اقوام تماس گرفتم و گفتم که دوست دارم کار یاد بگیرم.

 

قرار شد من عکاسی و ویرایش عکس و نرم افزار را یاد بگیرم. یک ماه از تابستان گذشت و من هر روز منتظر بودم که با من تماس بگیرند که برای کار بروم. تا اینکه خودم تماس گرفتم و آنها به من گفتند که هر روزی که خواستم می توانم بروم. روزی که وارد خبرگزاری شدم. حس بسیار خوبی داشت.

نوجوان دهه هشتادی عکاس خبری می‌شود

عکاسی را در آینده ادامه خواهم داد

وقتی از محمد رضا می پرسم دوست داری چه کاره شوی جواب می دهد: « دوست دارم مدیریت بخوانم و یک روز مدیر یک مجموعه باشم؛ اما از وقتی با عکاسی آشنا شدم آنقدر برایم جذاب است که دوست دارم همواره کنار کارم عکاسی را ادامه بدهم و در روزهای آینده عکاسی مستند را تجربه کنم. در ایام مدرسه هم از عکاسی دست نمی کشم و سعی می کنم حتی از اتفاقات جذاب مدرسه عکاسی کنم.»

حالا دوستان محمدرضا که شاید روزهای اول با او همراه نبودند و حوصله او را نداشتند تشویق شده اند که در همین سن و سال دنبال یاد گرفتن حرفه خاصی بروند. محمدرضا برای هم‌سن و سالهایش هم توصیه های زیادی دارد: « دلم می‌خواهد بگویم از همین الان به فکر آینده‌شان باشند و تکلیفشان را مشخص کنند. من حس می‌کنم دیر اقدام کرده ام. توصیه می‌کنم در هر شرایطی برای خودشان کار جور کنند. حتی اگر در خانه هستند و نمی‌توانند بیرون کار کنند. نرم افزارهای مختلف را یادبگیرند و از طریق آن برای خودشان کار جور کنند. به حرف پدرو مادرهایشان گوش کنند و اعتمادشان را هر طورشده به دست بیاورند چون این اعتماد به هرچیزی می ارزد»

نمونه کار 1

نمونه کار ۱

نمونه کار 2

نمونه کار ۲

منبع : خبرگزاری مهر

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *