لحظه های شاعرانه

دوستان  نوجوان شاعر هم براى خودش ابزارهاى ساده اى دارد؛ خوب دیدن، خوب شنیدن، خوب بو کردن، خوب چشیدن و خوب لمس کردن ابتدای ترین ابزارهاى شاعرند. وقتى در شعر تصویرى زیبامی آفرینى از ابزار چشم بهره گرفته اى و زمانی که صدایى در شعر تو انعکاس می باد ابزار گوش را به کار برده اى و…

اما گاهى شاعر از چند ابزار کمک می گیرد و با آمیختن حواس، شعرى چند بُعدى می سراید و ما را به دیدن زیبای های  نهفته زندگى دعوت می کند. هما نطور که یک نقاش با آمیختن رنگها جلوه هاى گوناگون می آفریند، شاعر نیز با آمیختن حس ها به فهم ما عمق می بخشد .

بوى صداها

مزه منظره ها

طعم دیدار

به این کار «حس آمیزى » میگویند. حال که با حس آمیزى آشنا شدید، چند مثال دیگر را در ذهنتان مرور کنید تا ادامه این بحث در ذهنتان اتفاق بیفتد…

لحظه های شاعرانه

لحظه آغاز

بهار از همان لحظه آغاز شد

که در باغچه اى باز شد

نسیم آمد و کوچه در کوچه باز

سحر با گل یاس هم راز شد

به آهنگ باران و آواى رود

زمین و زمان غرق آواز شد

چکاوک براى تماشاى گل

به سوى چمن گرم پرواز شد

نهالى که بر شاخه برگى نداشت

گل افشان درختى سرافراز شد

به شادى بتاب اى بلند آفتاب

که چشم سحر از افق باز شد

بابک نیک طلب

کارخانه

کارخانه می غرد

مثل اژدها در شهر

بلبل و گل و باران

کرده اند از این جا قهر

کارخانه می بلعد

روزها و شبها را

از دهان سوزانش

دود می رود بالا

لحظه اى نمی خوابد

چون که تشنه کار است

زیر چرخ و چنگالش

زندگى گرفتار است

می کند جدا از ده

کودکان صحرا را

تکه تکه می سوزد

آفتاب فردا را

اسدالله شعبانى

چوب کارى

کارگرها صبح زود

خاک را با یک شیلنگ

آبیارى کرده اند

با درختان چنار

باز هم بلوار را

چوب کارى کرده اند

شهر با نام درخت

ایستاده سربلند

ایستاده سر به زیر

آب راه انداخته

اسم سرسبز درخت

از لب خشک کویر

غلامرضا بکتاش

شعر گل و آفتاب

صبح شد

آسمان

پر شد از آواز گل آفتاب

پاک شد

از نفسلحظه های شاعرانه پنجره ها بوى خواب

می روم آهسته دم پنجره

از نفس گرم گل و شاپرک

باغچه مان باز شده پر نشاط

باز هم

شعر و گل و آفتاب

ریخته در ذهن زلال حیاط

سیدسعید هاشمى

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *