شعر: گنجشکی می پرید از لب بام

گنجشکی می پرید از لب بام

گنجشکی می پرید از لب بام

گنجشکی می پرید از لب بام ،

می چکید بر کوچه رد خیس باران،

سروها را میشست،

جوی ها هم پر آب،

جیک نمیزد گنجشک زیر یک برگ چنار،

گفت پیشنماز مسجد،که دگر وقت دعاست،

عطر خوب رحمت جاری از پیش خداست،

گل سرخی خوشحال،

ریشه در خاک زمین،رفع شده از چشمش،

عطش بارش آب،پسری در کوچه،زیر آن سرو بلند،

چترش را برعکس گرفت تا شود کاسه آب،

شیطنت می کرد باد،

نخ ابرها را گرفت بیصدا با خود برد،

قه قهک میخندید،

گل و گنجشک و پسر،نفهمیدند چه شد،

پسرک تیز دوید،

گنجشک هم پرید پی رد باران،

حیف اما گل سرخ نتوانست دوید.

شاعر: سرکار خانم ابراهیمیان

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *