دفتر ابری شب پر از شعر شعله های ستاره شد

دفتر ابری شب پر از شعر شعله های ستاره شد

دفتر ابری شب پر از شعر شعله های ستاره شد
سو سو میکرد در زمین شمایل  مهتاب
شراب برکه مست میکرد جیرجیرک را
پرستویی اما خسته از کوچ روی شاخه ای خوابید
خفاشی آویزان از صخره تازه به فکر شام بود
کودکی غرق قصه ی مادر
کوچه های ده عجیب آرام بود
خواب رخنه کرد انگار در چشم های قصه گو
گربه ای زیرک اما چرتش را پراند.

قاصدک،تورا حسرت پرواز نیست….
مدال پروازت را تنها پرنده درگیر قفس می بیند…..
آنگاه که غرق در باد می پری….
یادی از گوشه نشینیه قناری های زندانی بکن…..
گرچه می دانم باران پایان توست…..
سایه ای را در قفس دیدم بی باران به پایانش رسید….
قاصدک این معادله چقدر تکراریست…..
دیر در قفس را باز کردند……
پرنده پیش تر از قفس بی پر گریخت…..

** نه هر پولداری خوشبخت است**
** ونه هر بی پولی بدبخت**
**ذهن ما حصار خوشبختی و خواسته هایمان را اندازه میگیرد**
** بجای چرا گفتن حصار را بشکن**
** شک نکن**
** تبر هم بدون دستهای تو هیچ نیست**
** از درختان جنگل شنیده ام که میگفتند ما از سازنده تبر میترسیم نه از خودش**
**چشمه از آنکه آب را گل آلود میکرد ابایی نداشت **
********اوبه باور زلال خود می اندیشید********

شاعر : ابراهیمیان

با تشکر فروان از ایشان بخاطر ارسال این شعر بسیار زیبا

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *