چطوری یه نویسنده بشم؟

هنر نوشتن، فرآیند تبدیل تجربه های انسانی به یه ادبیات هنرمندانس. نوشتن یه هنر دقیقه که از زمینه های اصلی استاندارد و تکنیک های ادبی خاصی پیروی می کنه. خیلی از رشته ها در نوشتن خلاق ( از نوشته های آکادمیک و انتشاراتی گرفته تا نوشته های فنی برای بورسیه گرفتن ) نیاز به یه درجه ی بالاتر داره ، مثل مدرک لیسانس و یا مدرک MFA در زمینه نوشتن خلاق یا ارشد ادبیات، روزنامه نگاری و یا رشته های مربوط.

بخش اول: الهام گرفتن

بفهمین که چی میخواین بنویسین.

۱-بفهمین که چی میخواین بنویسین.

نوشتن خلاق تفکیک میشه به زیر شاخه هایی مثل تخیلی، شعر، خلاقانه و غیر داستانی و حتی ژانرهای تخصصی تری مثل رمزآلود، علمی –تخیلی، آزمایشی و … وجود داره. سعی کنین بفهمین که دوس دارین راجع به چی بنویسین. برای خودتون بنویسین که دوس دارین راجع به چی بخونین. بهترین نوشته های شما وقتی خوبه که شما و شاید فقط شما راجع به اون موضوع احساساتتون به شدت بر انگیخته بشه. وقتی شور و شوق شما به نوشته تون وارد بشه، خواننده های شما هم اون اشتیاق رو درک می کنن و بهش علاقمند میشن. شوق شما برای نوشته های شخصیتون یه ابزار قدرتمند واسه نقطه ی شروع نوشتنه.

یادتون باشه که نیاز نیس خودتون رو به یه زمینه محدود کنین. خیلی از نویسنده هایی که کتاباشون چاپ میشه توی زمینه های مختلف می نویسن. مثلا ممکنه در حالی که دارن یه مقاله ی خلاقانه می نویسن ، همزمان نوشته های غیر داستانیشون رو به چاپ برسونن. شاید داستان های کوتاهی که می نویسن، همراه بشه با شعر.

۲-برنامتون رو تنظیم کنین. برای مواقع نوشتننتون ، یه زمان و مکان خاص تعیین کنین.

وقتی این شرایط رو معین کنین، بخش خلاق ذهنتون وقتی در این شرایط قرار بگیره، عادت می کنه که شروع به فعالیت بکنه. چیزهایی که باید در نظر بگیرین:

صدا: بعضی از نویسنده ها از سکوت مطلق لذت میبرن. بعضی ها هم به موسیقی گوش میدن تا جریان خلاقیتشون به راه بیفته. بعضی های دیگه هم دوس دارن به بقیه ملحق بشن تا ایده هاشون تراوش کنه.

زمان: بعضی از نویسنده ها قبل از خواب می نویسن. برای بعضی های دیگه هم ساعت های اولیه صبح خوبه، چون افراد کمی بیدار هستن که بخوان مزاحمشون بشن. بعضی ها هم دوس دارن اذیت بشن و بنابراین توی زمان بین استراحت افراد یا بقیه وقت های کاری می نویسن. بقیه نویسنده ها هم دوس دارن زمان تنهایی زیادی رو داشته باشن و واسه همین آخر هفته هاشون رو به نوشتن اختصاص میدن.

مکان: اختصاص دادن یه ساختمون، اتاق یا حتی صندلی خاص می تونه به فرآیند نوشتنتون کمک کنه. ساختن یه محیط خودمونی به مغزتون یاد میده که خلاقانه یا تکنیکی کار کنه تا با اهدافتون متناسب باشه.

بخونین و یاد بگیرین.

۳-بخونین و یاد بگیرین.

مطالبی که از خوندنشون لذت بردین رو مرور کنین. سعی کنی بفهمین که چه چیزی اونا رو جذاب کرده. سعی کنین بفهمین ساختار شعری مورد علاقتون چیه یا اینکه شخصیت های داستان های مورد علاقتون چه تغییراتی می کنن. یه جمله ای که فکر می کنین خیلی پر معناس پیدا کنین و سعی کنید بفهمین چرا نویسنده از این ترکیب استفاده کرده.

خودتون رو محدود به ژانر یا رشته ی خاصی نکنین. برای اینکه تجربه کافی توی نوشتن به دست بیارین، باید جستجو کنین. ممکنه شما از خیال لذت نبرین ولی بقیه به دلاسلی داستان های خیالی می نویسن یا می خونن. موقع خوندن این جمله تو یادتون باشه که : من می خونم تا بنویسم، می خونم تا یاد بگیرم، می خونم تا الهام بگیرم.

۴-یه کاوشگر بشین.

حواستون به همه چیز باشه.به جهان اطرافتون توجه کنین.  به دنبال رازها باشین وسعی کنین اونا رو حل کنین. اگه سوالی دارین، با شوق به دنبال جوابش برین. از اتفاقات یهویی و غیرعادی یادداشت بردارین. موقع نوشتن، چیزهایی که بهشون توجه داشتین برای نوشتن به کمکتون میان. و حتی بیشتر، می تونن بهتون کمک کنن تا نوشتتون قانع کننده تر، غنی تر و واقع گرایانه تر به نظر بیاد. در ادامه چند تا توصیه بهتون میکنیم تا بتونین جهان اطرافتون رو بهتر ببینین.هیچ چیز معمولی و خسته کننده نیس. هر شخص یا شی یه بخش غیر عادی و مخصوص برای خودش داره.

یه راز روبروی شما هست: یه تلویزیون که روشن نمیشه، یه پرنده که پرواز نمی کنه. سعی کنین بفهمین اشیا چطور کار می کنن و چطور میشه که کار نمی کنن و علتش چیه.

به جزئیات توجه کنین. تنها ویژگی برگ فقط سبز بودنش نیس: اون ها بزرگ میشن، رگه هایی دورنشون هست، ساقه هاشون سفت تره، و شکلشون مثل خال پیکه.

یه دفتر یادداشت همیشه با خودتون داشته باشین.

۵-یه دفتر یادداشت همیشه با خودتون داشته باشین.

متن هایی که شما رو جذب می کنن یا می تونن الهام بخش شما باشن رو یادداشت کنین و اون دفترچه رو هر جا میرین، با خودتون ببرین. بعضی از نویسنده های مشهور ازین فراتر میرن و لباس های پر جیب می پوشن تا بتون یادداشت های بیشتری رو با خودشون جابجا کنن. ازین دفترچه برای ایده گرفتن، یادداشت برداشتن از چیزایی که دیدین، شنیدین و یا خوندین و ایجاد موضوعات اولیه ی نوشتنتون استفاده کنین. اینو بفهمین که همه چی می تونه توی دفترچه شما باشه، چون هر چیزی می تونه منبع الهام شما باشه. چند تا مورد مفید می تونه این ها باشه:

رویاهاتون: یه منبع خیلی خوب برای اتفاقات غیر عادی و عجیبه. پس قبل ازین که یادتون بره، خواب هاتون رو بنویسین.

تصویرها: شامل عکس ها و نقاشی ها

نقل قول ها: چیزهایی که مردم میگن، جمله هایی که موجب تعجبتون میشه، شعرهای کوتاه، این ها مثل مواد اولیه لازم برای تهیه ی یه کلوچه (نوشته ی شما) هستن.

۶-پروژه تون رو شروع کنین.

این بخش سخت ترین بخشه، و ممکنه خیلی سخت باشه. خیلی از ما ممکنه به صفحه ی خاموش کامپیوتر خیره بشیم و هیچ کلمه ای برای نوشتن به ذهنمون نیاد. بعضیا به این حالت میگن “بن بست نویسنده ها”. برای کمک به این افراد چند تا تمرین اولیه بهتون میدیم تا بتونین ایده های خلاقانه تون رو بکار بندازین و مواد اولیه نوشته تون رو تهیه کنین.

به یه جای شلوغ برین، ترجیحا جایی که افراد زیادی حضور دارن. تصور کنین که دارین به یه صحنه نمایش نگاه می کنین و ذهنتون مثل یه دوربین داره همه چیز رو ضبط می کنه. دفترچه تون رو بردارین و جزئیاتی که دارین میبینین رو بنویسین. از جمله همه ی حواس اون جا مثل بو، صدا، مزه و لمس.

یه دستگاه ضبط صدا با خودتون ببرین و توی مکالمه ی بقیه حاضر بشین. حواستون باشه که گوینده ها ازین کار شما باخبر نشن. بعد ازین که به اندازه ی کافی صدا ضبط کردین، اون مکالمات رو روی کاغذ بیارین. با کلمه ها بازی کنین، بخش هایی رو حذف کنین، بعضی چیزا رو تغییر بدین و چیزهایی رو اضافه کنین. یه شرایط یا موقعیت جدید خلق کنین.

یه شخصیت خلق کنین. اون شخص چی می خواد؟ می ترسه؟ راز اون شخص چیه؟ با چه کسایی در ارتباطه و کجا زندگی می کنه؟ اسم و فامیلی شون چیه؟

۷-خودتون رو متعهد به تموم کردن نوشته تون بکنین.

داستان های نیمه کاره ی خیلی زیادی توی دنیا وجود داره. پس یه هدف برای خودتون در نظر بگیرین و ولش نکنین، حتی اگه تموم کردنش خیلی سخت شده باشه واستون، ولی مهمه که بدونین چی می خواین بنویسین. وقتی که اون چیزی که براش از اول برنامه ریخته بودین رو نوشتین، شما به سه تا چیز دست یافتین:

یه ایده ی خوب درباره ی اینکه واقعا دوس دارین راجع به چی بنویسین

چندتا مهارت که با کمکش می تونین بنویسین

سرسختی برای پایان دادن به کاراتون

بخشی از یه جامعه باشین.

۸-بخشی از یه جامعه باشین.

مطرح کردن ایده ها و شنیدن نظرات دیگران، یکی از بهترین راه ها برای الهام گرفتن و بهتر شدن کارهاتونه. این کار ممکنه برای نویسنده های مبتدی ترسناک به نظر بیاد، کارتون ممکنه کاملا شخصی باشه، و ممکنه ازین که ازتون انتقاد بشه بترسین. به هر حال، در تنهایی نوشتن به این معنیه که نه تنها کسی کارتون رو نخونده بلکه ممکنه شما در خطر ابتلا به عادت های بدی باشن (مثل پر حرفی، زیاده گویی، ملو درام بودن و …). پس له جای ترسیدن، اینطوری فکر کنین که هر کسی که ایده هاتون رو باهاش در میون میذارین یه شخص مفیده برای اینکه ایده های جدید بهتون بده و الهام بخش شما باشه.

۹-نویسنده بودن مثل یه ابرقهرمان بودنه

توی طول روز باید کارهای اداری غیر جذاب رو انجام بدین… داستان هایی مثل اژدها سواری، کارآگاه فوق العاده، شوالیه در زره در زمان شب نوشته شده. بعضی از نویسنده های خلاق کار دیگه ای جز نویسندگی ندارن_ ولی خیلی کم پیش میاد که اینطوری باشن. در هر صورت، داشتن شغل اصلا چیز بدی نیس. حتی بعضی وقتا داشتن یه شغل خوب می تونه یه شما برای یه نویسنده ی خوب شدن کمک کنه. وقتی کار مناسب خودتون رو پیدا کردین، این چندتا توصیه رو در نظر داشته باشین:

آیا با حقوق این کار می تونی قبضاتون رو پرداخت کنین؟ یه کار خوب باید شما رو تامین کنه تا با خیال راحت بتونین بنویسین. استرس داشتن موقع نوشتن به شما کمکی نمی کنه.

آیا با این کار، زمان و انرژی کافی برای نوشتن باقی می مونه؟ یه کار خوب باید متناسب با سطح انرژِ شما باشه تا بعد از انجامش خیلی خسته نشین.

آیا به اندازه ی کافی موجب حواس پرتی شما میشه؟ داشتن یه فضایی دور از محیط نوشتن می تونه خیلی مفید باشه. خیلی وقت صرف یه کار خاص کردن باعث میشه که ذهنتون بیش از حد درگیر بشه. پس خیلی خوبه که کمی ازش فاصله بگیرین.

آیا توی محیط کارتون با آدمای خلاق دیگه هم برخورد دارین؟ یه کار خوب باید شما رو با همکارای خیلی خوبی روبرو کنه.  افراد خلاق همه جا هستن! این افراد صرفا نویسنده یا هنرمند نیستن.

بخش دوم: تبدیل الهامات به کلمات

خواننده رو اسیر کنین

۱-خواننده رو اسیر کنین

منظورمون این نیست که واقعا بهش دستبند بزنین. منظورمون اینه که کاری کنین که غرق نوشته ها تون بشن. کاری کنین که کاملا جذب نوشته هاتون بشن و هی به خوندنش ادامه بدن و از خوندن نوشته تون فرار نکن، اینطوری دلشون می خواد که دوباره کتاب بعدیتون رو هم همینطوری بخونن. برای این که به این نتیجه برسین چند تا تکنین براتون آوردیم:

حواس. ما جهان اطرافمون رو از طریق حواسمون درک می کنیم. یه کار خوب و جامع باعث میشه که حواس خواننده برانگیخته بشه و بتونه اون نوشته رو حس کنه، ببینه، بشنوه و بو کنه.

جزئیات واقعی. این جور جزئیات یه حسی رو توی خواننده ایجاد می کنه که اون درک می کنه دقیقا داره چه اتفاقی میفته. به جای اینکه یه تصویر کلی بدین مثلا بگین اون خیلی زیبا بود، جزئیات دقیق رو بگین مثل : اون موهای بلند و طلایی رنگی داشت که با گل بابونه تزئین شده بود.

۲-راجع به موضوعی که اطلاعات بیشتری ازش دارین، بنویسین

اگه با یه موضوع آشنا هستین، می تونین راجع به اون موضوع عمیق تر، واقعی تر و با جزئیات دیگر بنویسین. اگه یه جزء ازون موضوع رو نمی دونین و فکر می کنین اون بخشش مهمه، راجع بهش تحقیق کنین و توی گوگل راجع بهش سرچ کنین. یا از کسی که می دونه راجع بهش بپرسین. هر چه بیشتر راجع به یه موضضوع، شخص یا یه موقعیتی بدونین، می تونین اون رو واقعی تر ترسیم کنین.

برای نوشتن یه ساختار داشته باشین

۳-برای نوشتن یه ساختار داشته باشین

بعضی وقتا، بهترین راه برای نوشتن یه داستان داشتن یه ساختار خطیه. شروع، نقطه ی اوج و پایان. با این حال، راه های زیاد دیگه ای هم برای نوشتن داستان وجود نداره. می تونین از روش “از وسط شروع کردن داستان” هم استفاده کنین- که توش شروع داستان از وسط ماجرا گفته میشه. یا نوشتن به طورتی که توش ماجراهای کوچیک غیر مرتبط با اون زمان گفته بشه. پس بر اساس توالی داستانتون، می تونین ساختارشو انتخاب کنین.

 

۴-راوی رو مشخص کنین

در کل ۹ راوی مختلف وجود داره. ۳ دسته اصلی شخص اول و دوم و سوم هستن. موقع تعیین راوی، باید به این توجه کنین که می خواین چه اطلاعاتی رو در اختیار خواننده بذارین.

اولین نوع راوی: با استفاده از “من”

شخص درگیر-گوینده ی داستان شخصیه که نقش فعال توی داستان داره.

شخص جدا- گوینده فقط راجع به داستان خودش حرف نمی زنه ولی ممکنه توی داستان شخصیت اصلی حضور داشته باشه.

جمع (ما)- یه راوی جمعی مثلا یه گروه بزرگ از افراد

دومین نوع راوی:با استفاده از “شما”

برعکس حالت قبل، راوی به ضمیر او یا خودش به عنوان نویسنده اشاره می کنه و حتی شاید خودش رو جدای از افکار، صفات و خاطرات ناخوشایند بقیه بدونه.

شما: یه شخصیت، منحصر به فرد با اخلاقیات خاص خودش

شما: دادن مشخصات مستقیم به خواننده

شما: خواننده یه شخصیت فعال توی داستانه.

سومین نوع راوی: با استفاده از نام یه شخصیت

دانای مطلق: راوی همه چیزو می دونه، حاکم مطلق داستانه و اقتدار کامل داره و می تونه همه رو قضاوت کنه.

محدود: این نوع راوی یه چیزی رو از دست داده. مثل اینه که داره از یه پنجره نگاه می کنه و هی این پنجره کوچیک و کوچیک تر میشه و شما رو محدود می کنه.

احساسات و افکار افراد به صورت تکی: مثلا داستان هری پاتر فقط در مورد افکار و احساست خود هری پاتر بود.

ناظر مستقیم: راوی یه قعیت رو شرح میده ولی نمی تونه دقیقا احساسات و افکار شخصیت ها رو بفهمه.

پرواز بر روی دیوار: راوی یه جور جاسوسه، موقعیت رو از یه نمای دور می بینه ولی نیازی نیست که همه ی چیزای خصوصی رو هم ببینه و اطلاعاتی که روایت می کنه محدود به هممون زاویه ای میشه که داره می بینه.

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *