چرا به من در دوستی خیانت شد

دوست یابی فرایند بسیار پیچیده و مشکلی است ، و پیدا کردن دوستی که بتوان به او اعتماد کرد و اطمینان داشت از آن سخت تر می باشد .  خیلی کار سختی است که یک شخصی را پیدا کنید که شما را واقعا دوست داشته و به فکر تان باشد . درحالت ایده آل ، یک دوست خوب به شما عشق و محبت می دهد و با احترام با شما برخورد می کند و هرگز به فکر خیانت به شما نمی افتد . اما گاهی اوقات مردم – حتی بهترین دوستان – به یکدیگر خیانت می کنند ، به همین خاطر این موضوع اهمیت دارد که ما یاد بگیریم چگونه باید خیانت و خیانت کار را فراموش کرده و افسرده و غمگین نمانیم .

از خودتان بپرسید که آیا سوء تفاهمی به وجود آمده است؟

۱-از خودتان بپرسید که آیا سوء تفاهمی به وجود آمده است؟ هنگامی که شما متوجه می شود شخصی که به شما خیلی نزدیک بوده و به عبارتی دوست صمیمی تان بوده است ، به شما خیانت کرده است مطمعناً باعث ناراحتی و رنجش شما می شود ، اما مسئله مهم این است که نیازمند این هستید ، مطمعن شوید که آیا واقعا خیانتی رخ داده است ؟ در باره ی این موضوع هم می توانید  فکر کنید که امکان دارد این فقط نتیجه گیری و برداشت غلط  شما باشد . قبل از هر چیزی مطمعن شوید که دوست شما واقعا کار اشتباهی انجام داده است .

  • -شما تا چه اندازه در این اتفاق نقش داشته اید ؟ آیا فرضیاتی وجود دارند که باعث می شود که فکر شما به اشتباه به سمت کار های دوست تان کشیده شده و سوء تفاهمی ایجاد شود که باعث ناراحتی تان شود ؟
  • -آن چیزی که واقعا اتفاق افتاده است را کشف کنید . از چند منبع و شخص متفاوت که می دانند چه اتفاقی افتاده است سوال کنید تا اطلاعات جامع تری در باره این قضیه و اتفاق به دست آورید .
  • -همه ی اطلاعاتی را که جمع کرده اید را در پیش خود نگه دارید . اگر دوست شما واقعا مرتکب کار اشتباهی شده است ، آیا پیش شما اعتراف به اشتباه بودن کار خود می کند ؟
  • -البته اعتراف کردن دوست تان نمی تواند یک مدرک و دلیل خوب و موجه و عادلانه ای باشد . اما می توان به عنوان مدرک در نظر گرفته شود هر چند خوب نباشد و قدرت پذیرش کمتری داشته باشد . در غیر این صورت احتمال دارد که شما دچار سوء تفاهم شده باشید . البته این گونه نیست که همه ی مردم به گناهان خود اعتراف می کنند . شاید عده ی زیادی وجود داشته باشند که هیچ وقت به گناه خود اعتراف نمی کنند .

بنا بر این شما همه ی مدارک ممکن را در نظر گرفته و یک تصمیمی را در باره ی این بگیرید که اگر واقعا یک خیانتی رخ داده است شما باید چکار کنید و یا اگر دوباره خیانتی صورت گیرد چکار خواهید کرد .

  • -برای مثال اگر شما یک رازی را به دوست خود گفته اید و ناگهان متوجه شده اید که همه از راز شما خبر دارند ، اولین حدس شما این است که دوست تان به شما خیانت کرده و رازتان را در اختار همه قرار داده است و به این فکر می کنید که او به شما خیانت کرده است . ابتدا از دوست خود بپرسید آیا او راز شما را برای بقیه بازگو کرده است ؟ چرا چنین اتفاقی افتاده است؟ آیا او فقط قصد خراب کردن وجهه ی شما پیش بقیه ی افراد و دوستانتان را داشته است ؟ چرا ؟
  • از خود بپرسید که الان دیگران چه احساسی نسبت به شما دارند
  • ۲-از خود بپرسید که الان دیگران چه احساسی نسبت به شما دارند . اگر بقیه ی دوستان تان مثل شما ناراحت هستند ، امکان دارد این را متوجه شوید که دوستانتان آینده نگر هستند . سعی کنید خود را جای دوستان تان بگذارید . آیا شما حرفی راجع به دوستان تان به بقیه دوستان زده اید ؟ یا به بقیه مردم ؟
  • -شما باید متوجه باشید که هیچ کس از زندگی بقیه خبری ندارد و به الطبع شما نیز از همه ی ماجرا های زندگی دوستانتان آگاه نیستید و نمی دانید که در زندگی آنها چه اتفاقاتی افتاده است . بنابراین شما مجبورید که برای فهمیدن آن خودتان را جای دوست تان بگذارید و از زاویه ی دید او به مساعل نگاهی بیندازید . اگر دوستان تان به راحتی درباره ی آن ماجرا با شما حرف می زنند ، به راحتی می توانید در باره ی احساسی که نسبت به ماجرا دارند سوال بپرسید .  اگر شما خود تان را جای بقیه نگذارید هرگز نمی توانید متوجه شوید که چه اتفاقی رخ داده است . بنابراین شما مجبورید که آن ماجرا را از دید آن ها هم نگاه کرده و احساس آنان را درک کنید .
  • -با مثالی که در بالا آورده شده مقاله را ادامه می دهیم ، درک کنید که بر دوش کشیدن راز شما برای دوستتان چه احساسی را برای او به همراه داشته است . ( متوجه شوید که نگه داری راز شما برای دوستتان چقدر سنگین بوده است . ) و متوجه شوید که الان دوستتان چه حس نا خوش آیندی دارد .
  • به ماجرا از دید خود نگاه  می کنید .

۳-به ماجرا از دید خود نگاه  می کنید .  هر داستان دو جنبه و رو دارد ، تعداد زیادی از تعیین کنند ه ها وجود دارند که بر اتفاقات پیش آمده  تاثیر می گذارند . سعی کنید که به آن موقعیت خوب فکر کنید .  یک لحضه خودتان را از اتفاقی که رخ داده است حذف کنید و به این فکر کنید که این شرایط و اتفاقات افتاده در حال حاضر مربوط به اشخاص دیگری است ، این به شما کمک می کند که آن اتفاق را از جنبه ی دیگری دیده و قضاوت کنید .  شما ممکن است آن را از جنبه ی دیگری نگاه کرده و دید تان نسبت به ماجرا به کل تغییر کند .

  • -این به این معنی نیست که شما با این کار متوجه می شوید که هیچ کار خلافی رخ نداده است . شما ممکن است بعد از این کار باز به نتیجه ی قبلی برسید : ” شما فکر کنید که دوست تان به شما خیانت کرده است چه از نظر مفهومی و چه از این نظر که خود را جای او بگذارید ”  اگر یک چنین موردی برای شما پیش آمده است ، مجبورید درباره ی اینکه چگونه باید با این خیانت مقابله کنید ، فکر کنید .
  • -بعد از اینکه خود به عنوان یک شخص سوم به ماجرا نگاه کردید ، احتمالا شما نوعی حس غم خواری نسبت به دوست تان خواهید داشت . البته این به این معنا نیست که عمل خلافی را که دوستتان مرتکب شده است را بخشیده اید ، اما از آنجایی که شما با یک ذره بین دیگری به ماجرا و آن شرایط نگاه می کنید مسلماً احساس دیگری نسبت به ماجرا دارید . داشتن حس غم خواری نسبت به دوستی که به شما خیانت کرده است ، به شما کمک خواهد کرد که راکد نمانید ( هرچند اگر به آن اعتقادی نداشته باشید )
  • -ممکن است شما متوجه شوید که کارهایی را انجام داده اید که باعث ایجاد موقعیت و وضعیتی شده است که دوستتان را وادار کرده است که به شما خیانت کند ، یا شما وضعیت و شرایطی را به وجود آورده اید – خواه ندانسته خواه  دانسته شرایطی را ایجاد کرده اید که منجر به رفتار دوستتان شده است . به وجود آمدن ای موضوع به طور شدید به نادیده گرفته شدن و یا توجه بیش از حد ربط دارد .
  • -آیا این یک خواسته ی خیلی بزرگ بود که از دوستتان می خواستید که راز نگه دار شما باشد ؟ آیا دوست شما فضول یا دهن لق است ؟ آیا کار و رفتار او جوری است که درباره ی همه ی افراد سخن چینی می کند ؟ اگر این گونه است ، شما کار خیلی بدی کرده اید که برای نگه داری راز اصلی زندگی تان به او اعتماد کرده و آن را در ختیار او گذاشته اید .

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *