موش و گربه

طنز یعنی چی؟

طنز، یکی از انواع ادبیه که شاعران و نویسندگان ار آن برای بیان گله و شکایت خود از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی استفاده می­کنند. شاعر یا نویسنده با طنز، مشکلات و مسایل اجتماعی و سیاسی را بسیار شیرین و دلنشین بیان میکنه. خواندن یک متن ادبی در قالب طنز باعث میشه خواننده به فکر فرو برود و از آن سطحی نگذره. یعنی خواننده در ظاهر میخنده ولی این خنده، تلخ است و در خودش هزاران حرف داره. شاید یکی از دلایلی که  در گذشته شاعران با طنز از جامعه و حاکمان و… انتقاد می­کردند این بوده که جرأت انتقاد مستقیم نداشتند.

طنز و هجو و هزل، چه فرقی با هم دارند؟

هر سه خنده دارند ولی در طنز، شاعر یا نویسنده مشکلات و مسایل را به شکلی خنده دار بیان میکنه تا خواننده هم بخنده و هم در موردشون فکر کنه. هدف اصلی در طنز اینه که این مشکلات و کمبودها و عیب و ایرادها رفع بشند. در هجو شاعر یا نویسنده چنین هدفی نداره و قصدش فقط مسخره کردن و خوار و خفیف کردن کسی هست که در موردش صحبت میکنه. در هجو، شاعر به هیچ وجه قصد اصلاح چیزی یا  به تفکر وا داشتن کسی را نداره . طنز مثل هجو، تند و تیز و گزنده نیست. هزل هم یک نوع شوخیه ولی رکیک و زشته. یعنی گوینده در هزل عفت کلام نداره و هر چی دوست داره میگه.

کتابهای مهم طنز

مهمترین کتابهای کلاسیک طنز ، آثار عبید زاکانی هستند، مثل موش و گربه، رساله دلگشا، ریش نامه و … .

نثر و طنز معاصر با مقالات علی اکبر خان دهخدا آغاز شد که  در روزنامه صوراسرافیل با عنوان چرند و پرند منتشر می­شدند. ایرج میرزا و سید اشرف‌الدین قزوینی هم اشعار طنز بسیار زیبایی دارند.

کیومرث صابری فومنی (گل آقا)، ابوالفضل زرویی نصرآباد (ملانصرالدین)  طنزپردازانی هستند که به دوره ما نزدیکترند.

درباره عبید زاکانی

درباره عبید زاکانی

مهمترین شاعر و نویسنده طنز پرداز کلاسیک که حتی بعضیا میگن  پدر طنز ادبیات فارسی هستش عبید زاکانیه که در قرن هشتم زندگی می­کرده.  اشعار عبید به دو بخش شوخی و جدی تقسیم میشن. عبید زاکانی در سبک شعر و نثرش از سعدی پیروی می­کرده. آثار طنز عبید زاکانی عبارتند از: اخلاق الاشراف، صد پند، رساله دلگشا، رساله تعریفات، ریش نامه، موش و گربه و… است. معروفترین کتاب طنز عبید، موش و گربه است.

عبید، مرد دانایی بود که اوضاع زمانه خودش را دوست نداشت؛ او با طنز بسیار زیبای خودش  بی­عدالیتی­ها و زشتی­ها و فسادهای حاکمان دوره حکومت مغول بر ایران و همچنین حماقتهای مردم و حاکمان را نشان میده. البته بعضی جاها خیلی زبان تند و گزنده ای داره و حتی در بعضی از اشعارش از فحش و ناسزا استفاده میکنه، ولی هدف اصلیش نشان دادن این مشکلات و عیب و ایرادها بوده تا شاید حل بشن.

موش و گربه

موش و گربه

این منظومه در قالب قصیده است. شاعر در این کتاب، در نود بیت، قصه­پردازی میکنه و  حاکمان و قاضیان را مورد انتقاد قرار میده. موضوع ظاهری، داستان گربه ای است در کرمان که ریاکار بوده و و با مکر و حیله و توبه ظاهری، اعتماد اونارو جلب میکنه و بعد ازین اعتماد سوءاستفاده میکنه و همۀ موشهارو  میخوره. این کار گربه باعث میشه جنگ سختی بین موشها و گربه­ ها اتفاق میافته که در نهایت گربه­ها پیروز میشن. گربه نماد بی­رحمی، حرص، طمع، مکر نیرنگ و ریاکاری و موش نماد نادانی، حرص و بی­احتیاطی است.

اما شخصیت گربه در این داستان، نمادی از امیرمبارزالدین محمد، حاکم کرمان است که  عبید به شدت ازش متنفر بوده.  منظور از توبه شکستن گربه هم، توبه شکستن این حاکم، بیعتش با خلیفه عباسی مصر، قتل و خونریزی به اسم ترویج احکام دین و کارهایی مثل ایناست. می­بینیم که شاعر تنفرش از حاکم زمان خودش و انتقادش به اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی را داره کاملا داستان وار و به شکل طنز بیان میکنه.

داستان موش و گربه

اگر داری تو عقل و دانش و هوش بیا بشنو حدیث گربه و موش بخوانم از برایت داستانی که در معنای آن حیران بمانی

شاعر اعتقاد داره برای فهمیدن داستان گربه و موش باید عقل و هوش داشته باشی. این نشون میده که داستان معنایی غیر از معنای ظاهریش داره که فقط افراد زیرک میتونن بفهمن.

ای خردمند عاقل و دانا قصه موش و گربه برخوانا قصه موش وگربه منظوم گوش کن همچو دُر غلتانا

منظور شاعر اینه که با دقت گوش کن.

از قضای فلک یکی گربه بود چون اژدها به کرمانا شکمش طبل و سینه اش چو سپر شیر دُمب و پلنگ چنگانا از غریوش به وقت غریدن شیر درنده شد هراسانا سر هر سفره چون نهادی پای شیر از وی شدی گریزانا

یعنی گربه­ ای بسیار بزرگ و خشن (حاکم کرمان) در کرمان بود. شکمش بزرگ و سینش مثل  سپر بود. دمش مانند شیر و چنگالش مانند چنگال پلنگ، تیز بود. وقتی که فریاد میزد شیر هم می­ترسید.

روزی اندر شرابخانه شدی از برای شکار موشانا در پس خمره مینمود کمین همچو دزدی که در بیابانا ناگهان موشکی ز دیواری جست بر خمب می خروشانا سر به خم بر نهاد و می نوشید مست شد همچو شیر غرانا گفت کو گربه تا سرش بکنم پوستش پر کنم ز کاهانا گربه در پیش من چو سگ باشد گر شود روبرو به میدانا گربه این را شنید و هیچ نگفت چنگ و دندان بزد به سوهانا ناگهان بجست و موش را بگرفت چون پلنگی شکار کوهانا...

روزی اندر شرابخانه شدی از برای شکار موشانا در پس خمره مینمود کمین همچو دزدی که در بیابانا ناگهان موشکی ز دیواری جست بر خمب می خروشانا سر به خم بر نهاد و می نوشید مست شد همچو شیر غرانا گفت کو گربه تا سرش بکنم پوستش پر کنم ز کاهانا گربه در پیش من چو سگ باشد گر شود روبرو به میدانا گربه این را شنید و هیچ نگفت چنگ و دندان بزد به سوهانا ناگهان بجست و موش را بگرفت چون پلنگی شکار کوهانا...

روزی این گربه داخل شرابخانه رفت تا موش شکار کنه. مثل راهزنها پشت خمر ه شراب قایم گفت ­شد . یدفعه یه موش پرید روی شیشه شراب و از شراب خورد. طوری که مست شد و مثل شیر فریاد میزد. موش مست فریاد میزد که گربه کجاست تا پوستش را بکنم و پر از کاه کنم. گربه پیش من مثل سگه ( منظورش پست بودن گربه است).

گربه اینارو شنید و حرفی نزد. فقط چنگ و دندانش راتیز کرد؛ یکدفعه پرید و مانند پلنگ، موش را گرفت… ادامه در مقالات بعدی

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *