ماری کوری، کودکی نابغه!

مارک کوری کودکی نابغه

در سال ۱۲۴۵ شمسی،ماری کوری با اسم ماریا اسکلو دوسکا در ورشو پایتخت لهستان در یک خانواده ای علم دوست به دنیا آمد. ماریا، پنجمین بچه از خانواده اش بود. خانواده ای که همه باهوش و عاشق علم بودند. مادر ماریا، مدیر مدرسه دخترانه و پدرش هم معلم فیزیک و ریاضی بود. خانواده ماریا، خیلی هوای همدیگر را داشتند و جو دوستانه ای بینشان بود و علاوه بر علم به تفریح کنار همدیگر لذت می بردند.در بین بچه های خانواد، ماری یک سر و گردن در تیزهوشی بالاتر از بقیه بود به طوری که در سن چهار سالگی توانست که کتابی را بخواند!! معلومه که از همان کودکی ضریب هوشی بالایی هم داشته است. صمیمیت بین خانواده ماری خیلی هم به درازا نکشید! ماری بیچاره از همان کودکی درد بی مادری را چشیده بود. چون زمانی که ماری ده ساله شده بود، مادرش را بر اثر بیماری سل از دست داد و اتفاقا همان زمان هم پدرش که معلم مدرسه بود، از کارش اخراج شد!! انگار بلا از آسمان سر زندگی ماری نازل شده بود. در این گیر و دار بی پولی، آنها مجبور شدند که خانه را به مسافر خانه تبدیل کنند تا چندرغازی از این راه بدست آورند.مارکی کوری در کودکی

اما ماری در این شرایط سخت، انگیزه اش را از دست نداد و اتفاقا با استعداد فوق العاده ای که داشت یکی از شاگردان زرنگ مدرسه اش بود. ماری دو سال از همکلاسی هایش کوچکتر بود ولی در کنار همان ها شاگرد اول بود! آرزوی دانشمند شدن از همان بچگی در ذهن ماری بود. ماری نابغه از همان دوران کودکی که با خواهر و بردارهایش همبازی میشد، به فکر بازیهای ذهنی بودند. بازیهایی مثل پازل اطلاعات تاریخی که باید بهم می چسباندند یا مکعب های عکس دار که مربوط به جغرافیا می شد.

ماری از هر جهت، هوش و نبوغ زیادی داشت. برای همین هم در سن ۱۵ سالگی، یعنی یک سال زودتر از شرایط قانونی، مدرسه اش را تمام کرد و در طول تحصیلش مدام از این ور و آن ور بخاطر شرکت در مسابقات علمی، مدال کسب می کرد. بعد از اینکه ماری، مدرسه را تمام کرد به روستا پیش عمو و عمه زاده هایش رفت تا مدتی را آنجا زندگی کند. زندگی در روستا برای ماری خیلی شگفت انگیز بود و برایش جذابیت های خاصی داشت.

مهاجرت به پاریس

بعد از بدبیاری هایی که برای خانواده اش اتفاق افتاده بود، وضع مالی شان رو به فلاکت رفت!  برای همین هم ماری تصمیم گرفت که کمک خرجی خانواده اش باشد. البته در این زمان ماری هنوز به دانشگاه نرفته بود بخاطر اینکه در آن موقع، دانشگاههای لهستان اجازه ورود به دختران نمی دادند!! البته خواهر بزرگش برونیا در پاریس درس می خواند، ماری هم برای اینکه بتواند هزینه مالی تحصیل خواهرش را فراهم کند، مجبور شد که معلم سرخانه شود تا خرج خواهرش را بتواند در بیاورد و همینطور هزینه تحصیل برای خودش هم تامین کند تا بتواند در دانشگاه (پاریس) ثبت نام کند. بعد از مدتی هم خواهرش با همکلاسی اش ازدواج کرد و ماری هم آماده رفتن به دانشگاه شد. ماری در سال ۱۲۶۹ به پاریس سفر کرد. هر چند خواهرش از او خواست که باهم زندگی کنند ولی ماری ترجیح می داد که به تنهایی زندگی کند و محل زندگی اش یک خانه زیر شیروانی بود که برای ماری کفایت می کرد. ماری در رشته شیمی مشغول به تحصیل در دانشگاه پاریس شد. ماری در طول زمانی که مشغول به تحصیل بود، خیلی پر تلاش و با علاقه به درسش ادامه داد. وقتی بعد از چهار سال در امتحانات نهایی لیسانس شرکت کرد، نفر اول در فیزیک شد. به این صورت بود که ماری در سال ۱۲۷۱ لیسانس فیزیک را دریافت کرد و فقط یک سال بعد از آن هم در رشته ریاضی موفق شد که لیسانس بگیرد!!وقتی هوش و استعداد ماری به گوش اساتیدش رسید، پروفسور لیپمن از ماری درخواست کرد تا در آزمایشگاه با او همکاری کند. یک سال بعد از اینکه ماری در آزمایشگاه سرش گرم کار بود، بخاطر یکی از آزمایش هایش برای دیدن یک فیزیکدان به لهستان رفت. این فیزیکدان که از ماری ۹ سال بزرگتر بود، سر و وضع آشفته ای هم داشت، به قدری خودش را در فیزیک و علم غرق کرده بود که از سر و رویش هم می بارید.

مارکی کوری در جوانی

این ملاقات در سال ۱۲۷۲ اتفاق افتاد که اسم این فیزیکدان هم پی یر کوری بود!! چه تشابه اسمی! و شاید هم بعدها به نسبت خانوادگی می رسید!! درسته! پی یر با یک نگاه عاشق ماری شد و دل از کف داد!! چند ماه بعد از این آشنایی، پی یر از ماری خواستگاری کرد و ماری خانم هم که انگار از پی یر خوشش آمده بود، جواب بله را بهش داد و اینطور شد که دو تا کوری با هم ازدواج کردند. بعدها حاصل ازدواجشان دو فرزند به اسم های ایرن ژولیو-کوری و ایو کوری بود.
ماری و همکاری هانری !
درسال ۱۲۷۳ ماری در یک انباری کوچک  که اسمش را آزمایشگاه کاری گذاشته بود، شروع به فعالیت کرد.البته در کارهای آزمایشگاهی، همسرش پی یر کوری هم به او کمک می کرد. همان زمان،یکی از همکارای ماری به اسم هانری بکرل که فیزیکدان فرانسوی بود، در بین آزمایش هایش تشخیص داد که عنصر اورانیوم (یک فلز متراکم)، پرتوهای عجیب غریبی که نامرئی هم هست از خودش پراکنده می کند! اتفاقا در همان سال هم ویلهلم رونتگن اشعه ایکس همان اشعه اسرار آمیز را کشف کرده بود.ماری و پی یر کوری

این اورانیوم هم شبیه اشعه ایکس مرموز بود!! بکرل به طور کاملا اتفاقی، یک قطعه کوچک از فلز اورانیوم را روی یک صفحه فیلمی گذاشت که دورش را با کاغذ سیاه پیچیده بود.یعنی صفحه فیلم هیچ نوری را نمی دید. صبح روز بعد، هانری متوجه شد که صفحه فیلم انگار نوری را دیده است که رنگش تغییر کرده است ( با دیدن نور، فیلم تغییر رنگ می دهد). این مشاهدات نشان داد که عنصر اورانیوم پرتوهایی را ساطع کرده بود که از کاغذ سیاه گذشته و روی صفحه فیلم اثر کرده بود!! این اتفاق عجیب و جالب، ذهن بکرل را مشغول کرد. بکرل هم برای اینکه بفهمد اشتباهی رخ نداده، تصمیم گرفت که این فریند را دوباره تکرار کند. این بار آزمایشش را بر روی یک سنگ معدنی که سنگ سخت و سیاه رنگی بود، انجام داد. نکته حیرت انگیز این بود که اثری که سنگ بر روی صفحه فیلم گذاشته بود، از دفعه قبلی هم بیشتر و قوی تر بود! هانری، تمام آیکیوی خودش را به کار بست و به این نتیجه رسید که به غیر از اورانیوم یک عنصر پرتوزای دیگری هم در سنگ  باید وجود داشته باشد!! هانری که دوست و همکار خانواده کوری هم بود، تصمیم گرفت که این مشاهداتش و سوالاتی که در ذهنش رژه می رفتند را با آنها در میان بگذارد تا شاید چند تا عقل با هم به نتیجه خوبی برسند. وقتی این موضوع را مطرح کرد، برای خانواده کوری هم این راز هیجان انگیز بود که این ها چه پرتوهای ناشناخته ای هستند که در اشیا نفوذ می کنند و از آن هم می توانند عبور کنند؟؟

ماری و تولد رادیوم

این پدیده حتما علتی داشت و ماری هم سعی کرد که در آزمایشگاهش به  بررسی پرتو اورانیوم مشغول شود و روی مواد مختلفی هم کار کرد. در همان دوران هم پی یر همسرش در مدرسه فیزیک تدریس می کرد ولی وقتی علاقه ماری را دید، در ۱۷بهمن سال ۱۲۷۶به کمک او در آزمایشگاه آمد و به اندازه گیری و بررسی نتایج مشغول شد. ماری و پی یر در اکثر مواقع، نمک های اورانیوم و اورانیوم فلزی را اندازه می گرفتند و تجربه زیادی هم در مورد ترکیبات اورانیوم کسب کرده بودند و متوجه شدند کهزباله سنگ های معدنی، محتوی عنصری هستند که رادیواکتیویته‌اش(یعنی اشعه تاباندن) خیلی بیش از رادیواکتیویته اورانیوم است.اختراع رادیوم

در ۲۳فروردین سال ۱۲۷۷ ماری و همسرش، نظریه خودشان را به آکادمی علوم پاریس گزارش دادند. در ۱۴ آوریل هم کوری ها با همکاری “لمون”، شیمی دان فرانسوی به جستجوی این عنصر ناشناخته پرداختند. بعد از آزمایش های مختلف و زحماتی که در این راه تحمل کردند، نتیجه گرانبهای آنها، تنها چند قطره از ماده ای بود که آنها این ماده را در لوله های آزمایشکاهی نگهداری می کردند. کارهای طاقت فرسایی که ماری این مدت بر دوش کشیده بود، او را از پا درآورد و ماری بیچاره دچار بیماری عفونت و التهاب ریوی شد! و مدتی را در کسالت به سر برد. اما این مدت خیلی طول نکشید و حال ماری رو به بهبودی رفت. از آنجایی که ماری هم عاشق کار در آزمایشگاهش بود، وقت را غنیمت شمرد تا دوباره به کارش ادامه دهد. البته در همان دوران دخترش ایرن هم با خوش قدمی به دنیا آمد و زندگی ماری رنگ و بوی تازه ای به خودش گرفت.پی یر و ماری در ماه خرداد همان سال، به این نتیجه مهم رسیدند که در سنگ معدن به غیر از اورانیوم، دو عنصر پرتوزای دیگری هم وجود دارند که عنصر اولی را بخاطر احترام به محل تولد ماری، پولونیوم (پولند یعنی همان لهستان) گذاشتند! و عنصر دومی که خیلی مهمتر از اولی بود بخاطرخاصیت رادیو اکتیویته بیشترش،اسمش را “رادیوم” گذاشتند که از واژه لاتین به معنای “پرتو” گرفته شده است. در ۵ دی سال ۱۲۷۷ اعضای آکادمی علوم پاریس گزارشی در خصوص این ماده شدیدا رادیو اکتیو منتشر کردند و این روز را تاریخ تولد رادیوم گذاشتند. کشف ماری و همسرش در مورد رادیوم خیلی اهمیت خاصی داشت. چون رادیوم مناسب ترین عنصر رادیو اکتیو برای خیلی از کارهاست. کشف رادیوم باعث درک بهتری از خواص مواد شد و زمینه آغازی برای شناخت انرژی اتمی بود.

خواص عجیب رادیوم

رادیومی که کوری ها کشف کردند، یک فلز نقره ای یا سفید رنگ که سمی هماست که در تاریکی این فلز و ترکیباتش به علت خاصیت رادیو اکتیویته اش، می درخشند. البته این فلز به مقدار خیلی کمی در طبیعت پیدا می شود، برای همین هم ارزش بالاتری از طلا دارد. ماری در هنگام کار با این فلز متوجه شد که این فلز دست را هم می سوزاند! البته این فقط ظاهر قضیه بود، رادیوم می توانست حتی باعث تخریب بیشتری در سلول های بدن شود! و هر چه تماس با این ماده بیشتر باشد، امکان ابتلا به سرطان هم افزایش پیدا می کند.این واقعیت که پرتوهای رادیوم، بافت های زنده بدن را می توانستند از بین ببرند، یک دستاورد مهمی به حساب می آمد و پزشکان به سرعت به این نتیجه رسیدند که از این طریق می توانند، غده ها و بافت های بدخیم سرطانی که در بیماران هست را نابود کنند.

کوری ها غرق در جوایز

ماری و همسرش برای کشف اورانیوم از جان و دل مایه گذاشته بودند و انصافا هم خیلی تلاش کردند تا به موفقیت برسند. این کشف مهم که تحول بزرگی هم در دانش جدید بوجود آورده بود، شایستگی این را داشت که جوایزی را دریافت کند. در سال ۱۲۸۱ خانواده کوری به همراه هانری بکرل، بخاطر این کشف بزرگ توانستند که جایزه نوبل را دریافت کنند. جالبه بدونی که ماری اولین زنی بود که جایزه نوبل به او تعلق می گرفت و حسابی هم مشهورش کرده بود! بعد از کسب جایزه،همچنان به کارهای آزمایشگاهی خودش مشتاقانه ادامه داد و در این زمان، ماری برای مدرک دکترا درخواست داد و بی چون و چرا هم مدرکش را دادند. یک سال بعد هم دومین دخترش “ایو” به دنیا آمد. به نظر می رسید که زندگی ماری رنگ خوشبختی را به خودش دیده و همه چیز بر وفق مرادش است.

ماری کوری

اما از بخت بد، در سال ۱۲۸۴ زمانی که همسرش،پی یر ۴۷ ساله بود بر اثر تصادف با درشکه از دنیا رفت و ماری همسرش که بهترین همکارش هم بود را از دست داد. ماری حیران مانده بود که دیگر دست تنها چه کند؟؟ اما ماری آدمی نبود که براحتی خودش را ببازد و عقب بکشد! بعد از مرگ همسرش همچنان پرتلاش به کارهای آزمایشگاهی اش ادامه داد. همان موقع هم استاد دانشگاه سوربن  فرانسه و عضو آکادمی طب بود. ماری با تیزهوشی تمام در سال ۱۲۸۸موفق شد که رادیوم خالص را به دست بیاورد و یکسال بعد هم دومین جایزه نوبل را از آن خودش کرد! این زن نابغه با این جوایز مهم، به شهرت بیشتری در بین مردم رسید. البته با این همه جوایز هر کس دیگری هم بود حتما خیلی مشهور می شد.

کارنامه ماری کوری

در مدتی که درگیر  علم شده بود، ماری کارنامه علمی درخشانی بدست آورد. ماری همچنین نقش اصلی را در تاسیس انستیتو رادیوم پاریس در سال ۱۲۹۰داشت و تا پایان زندگی اش هم مسئول اداره بخش فیزیک-شیمی آن بود. در تمام این مدت، ماری به طور مرتب با مواد رادیو اکتیویته سر و کله داشت حتی آن زمانی که اعلام شد این ماده خطرناک و کشنده هست، باز هم ماری زیادی جدی اش نگرفت و همچنان در تماس با این مواد بود. تا اینکه در سال ۱۳۰۷ ماری واقعا مریض شده بود. بعد از این مریضی هم هیچ وقت حال ماری دیگر خوب نشد!!

ماری کوردی در پیری

در یکی از همان روزها که ماری در حال آزمایش در آزمایشگاه محبوب و مورد علاقه اش بود، از شدت تبی که داشت بی حال شد. بعد از این اتفاق برای اینکه حال و هوایش را عوض کند به روستا رفت اما هوای روستا هم به حالش سودی نداشت! و تنها بعد از یک ماه، ماری برای همیشه با زندگی خودش خداحافظی کرد. در واقع در ۱۴ خرداد سال ۱۳۱۳ یعنی ۲۸ سال بعد از مرگ پی یر همسرش و در سن ۶۶ سالگی بخاطر سرطان خون از دنیا رفت. دلیل بیماری اش هم تماس طولانی با مواد رادیواکتیویته بود. اگر چه ماری خودش بر اثر سرطان از این دنیا خداحافظی کرد اما با کشف رادیوم به بیماران سرطانی سلامی به زندگی داد!!! به این دلیل که این پرتو در درمان سرطان اثرات خوبی داشته است. ماری با این اکتشافاتش تحول بزرگی در دنیای فیزیک و دنیای پزشکی بوجود آورد.

ماری کوری در پیری

 

 

 

 

 

 

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *