رودی از رویاها که یک نویسنده ی نابغه را با خود به همراه آورد

یک جوان بی باک آمریکایی پس از شکست در یافتن معادن طلا و نقره، داستان سفری طنزآمیز را برای یک روزنامه محلی در شهر ویرجینیا، ایالت نوادا نوشت. او ساموئل کلمنس بود و نام مستعاری که برای خودش انتخاب کرده بود مارک تواین بود.

مارک تواین

او در اواسط سی سالگی یکی از نویسندگان مشهور آمریکا شد و با رمان هایی مانند ماجراهای تام سایر و ماجراهای هاکلبری فین به شهرتی جهانی دست یافت.

ماجراهای هاکلبرفین و تام سایر اثار مارک تواین

او یک راوی بزرگ هم در نوشته هایش و هم در زندگی واقعی خود بود. شیوه ی روایت او خنده دار ، هتاکانه و اغلب طنزآمیز بود و همیشه از پایین آوردن کسانی که غرق در خود شده بودند، لذت می برد.

مارک تواین مانند اسکار وایلد، استاد لطیفه گویی بود و جمله هایی به یاد ماندنی دارد مانند این ها:

“کار درست را انجام بده، این باعث خوشحال شدن خیلی از مردم و مبهوت ماندن بقیه میشه”

“بهتر است که دهانت را بسته نگه داری و اجازه بدی مردم فکر کنند که تو یک احمقی تا اینکه دهانت را باز کنی و شک آنها رو تبدیل به یقین کنی.”

” تمام آنچه که در این زندگی به آن نیاز داری اعتماد به نفس و جهل است ، و با داشتن این دو، رسیدن به موفقیت حتمی خواهد بود.”

“سن یک موضوعی در ذهن است که بیش از حد مهم شده، اگر بدان اهمیت ندهی، آن هم اهمیتش را از دست می دهد.”

کلمنس در سال ۱۸۳۵ متولد شد. او فرزند ششم یک خانواده فقیر بود، خانواده ی آنها زمانی که تواین چهارساله بود به هانیبال نقل مکان کردند. هانیبال شهرکی از شهر شلوغ میسوری بود. او زمانی که فقط ۱۲ سال داشت پدر خود را از دست داد. در این شرایط اوضاع مالی خانواده بدتر شد، در نتیجه پسر خانواده مجبور به ترک مدرسه و پیدا کردن کار شد.

مارک تواین در جوانی

او یک شاگرد چاپخانه در هانیبال شد، اما در ازای کارش فقط غذا می گرفت و پولی دریافت نمی کرد. این شرایط بعد از سه سال که او شغل چاپگر و ویرایش گر پاره وقت و نویسنده را در اتحادیه غربی هانیبال بدست آورد، بهتر شد. کلمنتس در سال ۱۸۷۵، در بیست و یک سالگی به طور موقت کار روزنامه را رها کرد و به عنوان یک کمک ملوان در کشتی بخار بکار گرفته شد. این رویایی بود که او سال ها در سر داشت، زمانی که هر روز کشتی ها را در حال سوت زدن در هانیبال تماشا می کرد.

دو سال بعد او یک ملوان کامل شد و با پیمودن مسیر رود شوالز و کانال های رودخانه های بزرگ، دستمزد بالایی دریافت می کرد. متاسفانه برای او و خوشبختانه برای ادبیات، این آخر ماجرای او نبود. جنگ جهانی در ۱۸۶۱ رخ داد و حرکت کشتی ها بر روی رودخانه متوقف شد.

بنابراین در آن سال او یک کالسکه گرفت و به سوی نوادا و کالیفرنیا به امید یافتن طلا و نقره راهی شد.  اما در این کار شکست خورد و در سال ۱۸۶۲ در پی یک آگهی استخدام، به عنوان خبرنگاری در روزنامه ای استخدام شد. در آنجا، داستان ها و طرح های جدیدی را با نام مستعار جدیدش چاپ کرد. نام مستعار او برگرفته از اصطلاحی در کشتیرانی برای اندازه گیری عمق آب بود. با توجه به اینکه یک کشتی بخار نیاز به عمق ۱۲ فوتی برای عبور بی خطر از یک مسیر را دارد، این عمق، با نشان دادن علامت دوم در عمق سنجی که به دریا پرتاب می گردد، مشخص می شود. زمانی که علامت ایمنی عمق نشان داده شد، عبارت مارک تواین ( علامت دوم) فریاد زده می شود.

جملات قصار مارک تواین

یکی دیگر از کنایه های مارک تواین این است که” در واقع مردم دو دسته اند. مردمی که کارها را انجام می دهند و مردمی که ادعا می کنند کارها را انجام داده اند. البته که تعداد افراد در گروه اول کمتر است.”

ساموئل کلمنتس در واقع به گروهی تعلق داشت که انجام دهنده ی کارها بودند .وی  قبل از مرگش نوشت: من با ستاره ی هالی در ۱۸۳۵ به دنیا آمدم. این ستاره سال بعد دوباره می آید و من انتظار دارم تا با او بروم. این بزرگ ترین یاس من در زندگی خواهد بود اگر با ستاره ی هالی نروم. خداوند گفته است بدون شک : در حال حاضر دو موجود عجیب و غریب اینجا هستند، آن  ها با هم آمده اند و باید با هم نیز بروند.

آرزوی او محقق شد و کلمنتس در سال ۱۹۱۰در اثر یک حمله قلبی درگذشت. این حادثه در روز بعد از ظاهر شدن ستاره ی هالی در درخشان ترین حالت خود، رخ داد.

 

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *