فصل خوشبختی

 

شعر فصل خوشبختی عید نوروز

روحم گرسنه بهار است و قاروغور میرود برای عید

اما ساعت اسفند تیک و تاک میکند هنوز

زمان تشنه شده مثل ماهی قرمز ناز در تنگ آب و دل من لک زده برای سبزه های ماش و عدس مادربزرگ

می ترسم قهر کند نوروز

وگرنه میچیدم  هفت سین را جور دیگری و اگر میتوانستم رسم را برهم زنم امسال

سفره را پر میکردم از

سلامتی

سرزندگی

سادگی

سرور

سپاس

سرخوشی

و سفر

کاش بهار که می آمد به شهر ما پشیمان میشد از رفتن و تا ابد فصل خوشبختی ساکن همینجا میشد.
باران ابراهیمیان

 

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *