شعر نقش خیال

لبخندی از لب شعر افتاده کنج دفتر

هق هق کنان فعلی رسیده خط آخر

بر سربرگ دفتر نوشته ام رهایی

آزاد گشته سروی در باغ سبز باور

در آسمان چو ابری پیچیده ام به بادی

او میکشد دلم را تا دور دست خاور

شعر نقش خیال

چون شب سرای عاشق مدیون نور شمعم

چرخی بزن پروانه بر دور  کوه صبرم

عمریست پا به پایش در کوچه ها دویدم

یک سایه از من و او بر دیوارهای کوچه

نقش خیالی از ما در ذهن سایه باقیست

آخر کی دوامی بر نقش های واهیست؟

باران ابراهیمیان

مطالب مرتبط

۲ دیدگاه‌

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *