زمستون هم زمستونای قدیم

وقتی از سرمای هوا شکایت می کنم مامانم یا بابام سریع میگن : بچه های حالا رو نیگا کن ! زمان ما برف میومد تا کمر ! ولی انقد سرما سرما نمی کردیم ، حالا چی ؟ حتا یه قطره بارونم از آسمون نمی افته پایین ، برف که جای خود داره ! اونوقت مدام میگن یخ زدیم آخ سرده وای سرده !

زمستان

با خودم فکر می کنم خب آخه تقصیر من چیه که تو زمانی به دنیا نیومدم که تا کمرم ! برف بیاد و آخ و اوخ هم نکنم؟! ولی به محض اینکه به اونهمه برف فکر می کنم همه ی هوش و حواسم میره تو اون سال ها ، درسته ندیدم اما انقد تعریفش رو از مامان و بابا شنیدم که به خوبی می تونم تصور کنم ، کافیه فکر کنم به تونل هایی که با برف درست می کنیم و با بچه ها شیرجه می زنیم داخلش و یخ می کنیم حسابی ! به این فکر می کنم که خوش به حال ِ مامانم اینا که زمستوناشون واقعا زمستون بوده ، برف و بارون داشته و کلی لذت می بردن . حالا که … اما اجازه نمیدم این فکرا تو سرم زیاد سروصدا کنن چون همین حالا هم تو بضی شهرا برف میاد و میشه با یه برنامه ریزی درست و حسابی برای سفر کلی از زمستون لذت برد . یادم میاد حتا همین حالا که برف کمتره هم کافیه مامان یه پرتقال یا نارنگی پوست بگیره تا بوی زمستون تو همه ی خونه پخش بشه . آخ که چقد مزه میده آش هایی که مامان جون تو عصرای زمستون می پزه و داغ داغ می خوریم ، چه لذتی داره وقتی شیشه های اتاق از سرمای بیرون بخار کردن با انگشت روشون نقاشی بکشیم و مامان بهمون اخم کنه !

زمستان

از همه لذت بخش تر اون زمانیه که به خاطر برف و بارون مدرسه رو تعطیل می کنن ! چقد خوبه که این اتفاق وقتی شیفت صبح هستی بیفته ! دیگه اینطوری مجبور نیستی رختخواب گرم رو ترک کنی . همین هم از لذت های زمستونه دیگه این که گرمای رختخواب رو بهتر از هر وقت دیگه می فهمی . از همه ی این ها که بگذریم لذت آدم برفی درست کردن و نباید یادمون بره . اون قدر که با دوستا مسابقه ی بهترین آدم برفی رو راه بندازیم و همه ی سعی و تلاشمون رو بکنیم که آدم برفی مون اول بشه .  البته همیشه هم همه چی اینقد خوب پیش نمیره ، مثلا سُر خوردن ها و زمین خوردن هایی داره که دردش خیلی سخت یادم میره !

با این همه که بارش ها هرسال کمتر میشه و ما زمستون های سفید رو نداریم اما هنوز هم دورهمی های شبای بلند زمستون هست و برای ما خاطره می سازن .

یه چنتا شعر هم بخونیم باهم به امید یه زمستون پر بارون و برف .

مادر جونم می خنده
خنده ی پله پله
قرمزه رنگ لپاش
رنگ انار چله
صد تا لباس می پوشه
شال داره دور گردن
وای که چه خنده دار
این ننه سرمای من


شاعر : مهری ماهوتی

 زمستان

زمستان است

زمین برفی و فصل زمستان

هوای ابری و درگیر باران

نمای مردۀ بی روح و بی جان

درختان، شاخه های لخت و عریان

شبیه دسته ای روح پریشان

سفید ِ قله های ِ کوهساران

فضای خلوت ِ کوچه خیابان

عبوری با قدمهای شتابان

نگاه از منظری در مه گرفته

سلام دستها در جیب پنهان

زمستان است زمستان است زمستان

هوا سرد است سرها در گریبان

شعر  میکائل شریفی

 

 نویسنده : زهرا یاسر

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *