دم غنیمت دان که دنیا یک دم است

روزی روزگاری نیشابور ، شهر علم و دانش ایران بود در همین روزها پسری بدنیا آمد که بعدها به او لقب همه چیز دان دادند . اسم کاملش ابوالفتح عمر خیام نیشابوری بوده است .در اواخر قرن پنجم و در دوره سلجوقیان زندگی میکرده است. میگویند تخلصش را خودش به خاطر این که پدرش خیمه دوز بوده ، خیام انتخاب کرده است .

خیام یک از نوابغ زمان خودش است . می پرسید چرا؟ او هم ریاضیدان، فیلسوف ، منجم و شاعر بوده . در مورد موسیقی هم نظریات بسیار تاثیر گذاری از خود ارائه داده است . در ریاضی کتاب بسیار معروفی که شهرت جهانی دارد به نام رساله جبر و مقابله نوشته است. او همچنین رساله ای به نام نوروز نامه نوشته است در مورد تمامی آداب و رسوم و منشاهای  پیدایش نوروز است.در حوزه نجوم تقویم جلالی را تهیه کرد و بمدت هیجده سال سرپرستی  رصد خانه ملکشاه در اصفهان نیز بعهده داشت .

عمر خیام

اشعار او شامل رباعیاتی است که شهرت جهانی دارد زیرا اولین بار توسط ادوارد فیتز جرالد نویسنده معروف به انگلیسی و پس از به زبانهای دیگری نیز ترجمه گردید. رباعیات خیام حجم زیادی ندارند ولی مفهموم فوق العاده دارند . در مورد اعتقادات دینی خیام اختلاف های زیادی وجود دارد گروهی ان را شاعری خوشگذران وگروهی آن را صوفی و زاهد می دانند.

 

فلسفه خیام در زندگی خوش بودن و دم را غنیمت شمردن است

گر یک نفست از زندگانی گذرد مگذار که جز به شادمانی گذرد

البته که منظور خیام الکی خوش بودن نیست او میگوید قدر لحظه هایمان را بدانیم و درک کنیم که با رفتن ما از این دنیا فرصت ما نیز از بین می رود برای خوب زندگی کردن و زمان دیگری وجود ندارد.

خیام معتقد بود که نباید زندگی حالت روزمرگی پیدا بکند و چون زمان مرگ هیچ انسانی مشخص نیست باید از لحظه به لحظه زندگی استفاده کرد . یاد مرگ همیشه همراه با خیام بوده ولی هیچ وقت در زندگی نا امید نشد و از زندگی خود کمال استفاده کرد.

ای دل چو زمانه می کند غمناکت

ناگه برود ز تن روان پاکت

بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند

زان پیش که سبزه بردمد از خاکت

در دیره ای که آمد و رفتن ماست

اورا نه بدایت ، نه نهایت پیداست

کس می نزند دمی در این معنی راست

کاین آمد از کجا و رفتن به کجاست؟

 

کلمه کلیدی و  مهمی در اشعار خیام وجود دارد به نام کوزه . نیشابور در آن زمان شهر کوزه ها بوده . شهر پر است از کارگاههای سفال و کوزه گری . چرخ سفال کوزه گری خیام را بارها یاد چرخه طبیعت می اندازد.

یکی از زیباترین رباعیات خیام و حتی زبان فارسی ، شعر زیر است که در آن کوزه همان انسان است و اجزای کوزه نامهایی  مثل اعضای بدن انسان دارد.

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بوده است این دسته که بر گردن او می بینی دستی است که برگردن یاری بوده است

در مورد کوزه نکته دوم این است که کوزه و آدم هر دو از خاکند و خیام بارها به این مطلب اشاره کرده است.

 

از کوزه گری کوزه خریدم باری آن کوزه سخت گفت ز هر اسراری شاهی بودم که جام زرینم بود اکنون شده ام کوزه هر خماری

در ذهن خیام همیشه چراهایی بسیاری وجود داشت . چرا بدنیا آمده ایم ؟ چرا از دنیا میرویم؟خیام با نظریات خود اساس منطق ارسطو را زیر سوال برد .

 

مائیم و می و مطرب و این کنج خراب جان و دل و جام و جامه در رهن شراب فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

او در این شعر اشاره میکند که عارف از آن جهت عبادت میکند که خداوند شایسته عباد است نه به خاطر امید بهشت و ترس از جهنم . ترس و طمع بندهای نفسند و خاک و باد آب و اتش بندهای جسم. همچنان که دل عارف به وارستگی می رسد جسمش نیز دردها رها می شود. اشاره به عنصر چهارگانه طبیعت دارد.

 

امروز ترا دسترس فردا نیست و اندیشه فردات به جز سودا نیست ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

 

 

 

این کهنه رباط را که عالم نام است و آرامگه ابلق صبح و شام است بزمی‌ست که وامانده صد جمشید است قصریست که تکیه‌گاه صد بهرام است

 

 

 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت

 

 

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *