داستان مرد حسابگر ، پسرش و خرش

داستان مرد حسابگر ، پسرش و خرش

روزی مردی دانشمند گذرش به روستایی افتاد که اهالی آن به حسابگری معروف بودند؛ چون دیر وقت بود شب را در خانه یکی از روستاییان اقامت کرد. صبح روز بعد متوجه شد که در روستای آنها چاه آب وجود ندارد. هر روز کله سحر، اهالی روستا تعدادی ظرفهای خالی را بار الاغ هایشان میکردند تا بروند از رودخانه ای که یک ساعت تا روستای آنها فاصله داشت آب بیاورند. مرد رو کرد به کشاورزی که شب را در خانه او گذرانده بود و پرسید: به جای اینکه این راه طولانی را هر روز یک ساعت بروید و یک ساعت هم برگردید، بهتر نیست آب خود را از همین روستا تأمین کنید؟ کشاورز گفت: البته که بهتر است. هر روز دو ساعت از وقت خرم و پسرم که خر را میراند، صرف آوردن آب میشود. اگر خر را با پسر مساوی فرض کنیم، با یک حساب سرانگشتی هر سال۱۴۶۰ ساعت نیروی کار هدر میرود. در حالی که اگر خر نازنینم و پسرم این مدت را صرف کار در مزرعه میکردند و به طور مثال کدوتنبل میکاشتند، هر سال ۴۵۷ کدوتنبل اضافی برداشت میکردم.

داستان مرد حسابگر ، پسرش و خرش

مرد گفت: میبینم که از حساب و کتاب خیلی خوب سر در می آوری. چرا برای آوردن آب به روستا کانال نمیزنید؟ کشاورز جواب داد: به این راحتی که فکر میکنی نیست. بین رودخانه و روستای ما تپه ای هست که برای کندن کانال باید آن را از سر راه برداریم. با یک حساب سر انگشتی، اگر خرم و پسرم به جای آوردن آب از رودخانه شروع به کندن کانال کنند، با دو ساعت کار در روز، پانصد سال طول میکشد. من که دیگر پیر شده ام. خیلی عمر کنم سی سال دیگر زنده ام و امکان ندارد آن روز را ببینم. پس برای من آوردن آب از رودخانه به صرفهتر است.« – مگر کندن کانال فقط وظیفه توست؟ این همه خانواده در این روستا زندگی میکنند! – حق با شماست، دقیقا صد خانواده در این روستا زندگی میکنند. اگر هر خانواده دو ساعت در روز یک خر و یک پسر را برای کندن کانال بفرستد، پنج سال طول میکشد. – پس چرا به همسایه ها پیشنهاد نمیکنی آستینها را بالا بزنید و کندن کانال را با هم انجام بدهید

– خوب، اگر من بخواهم با یکی از همسایهها درباره موضوع مهمی حرف بزنم، آداب خاصی دارد. باید به خانه دعوتش کنم، با چای و حلوا از او پذیرایی کنم، از اوضاع آب وهوا حرف بزنم، از محصول و کشت و کارش بپرسم و کمکم حرف را بکشانم به خانواده اش و بگویم پسرهات چطورند، دخترهات چطورند، نوه های خوشگلت چه کار میکنند و همینطور الی آخر. بعد دیگر هوا تاریک میشود و باید شام بخوریم. بعد از شام دوباره بساط چای را روبه راه میکنم و آنوقت نوبت او میشود که از اوضاع مزرعه من و حال و احوال خانوادهام و غیره جویا شود. بعد از همه اینها، عاقبت خیلی نرم و آهسته باید موضوع اصلی؛ یعنی کندن کانال را با او در میان بگذارم. با این حساب برای صحبت با هر همسایه یک روز کامل وقت الزم است. همانطور که گفتم ما صد خانواده ایم؛ با یک حساب سرانگشتی، ۹۹ روز طول میکشد تا منظورم را به تک‌تک همسایه ها حالی کنم. باید قبول کنی که من نمیتوانم ۹۹ روز پشت سر هم کارم را رها کنم و با همسایه ها جلسه بگذارم. اگر این کار را بکنم تمام محصولم از بین میرود. بهترین کار این است که هر هفته یک همسایه را برای طرح موضوع کانال به خانه دعوت کنم؛ چون هر سال۵۲ هفته است، حدود دو سال طول میکشد تا موضوع را به تمام همسایه ها بگویم.

همسایه های من آدمهای حسابگری هستند و با شناختی که از آنها دارم، در نهایت قبول خواهند کرد که کندن کانال و آوردن آب به روستا چیز خوبی است. من آنها را خیلی خوب میشناسم. شک نداشته باش که بالاخره خواهند گفت اگر بقیه همکاری کنند آنها هم کمک خواهند کرد. بنابراین بعد از دو سال باید دوباره شروع کنم به دعوت کردن همسایه ها تا بگویم فلانی و فلانی قول همکاری داده اند شما هم قبول کنید. مرد دانشمند گفت: زحمتش زیاد است. اما این طوری الاقل بعد از چهار سال میتوانید کندن کانال را شروع کنید و یک سال بعد از شروع حفاری هم کانال را تکمیل کنید. کشاورز گفت: هنوز یک موضوع پیچیده باقی مانده است. هر آدم عاقلی میداند که وقتی کانال کنده شد، همه از آن برداشت خواهند کرد، چه آنهایی که همکاری کرده باشند و چه آنهایی که همکاری نکرده باشند. مرد دانشمند گفت: همینطور است. حتی اگر بخواهید نمیتوانید در سرتاسر کانال نگهبان بگذارید و دیگران را از برداشتن آب منع کنید. کشاورز گفت: مشکل همینجاست. آنهایی که از زیرکار شانه خالی کرده اند، به اندازه آنهایی که زحمت کشیده اند، مفت و مجانی از آب برداشت خواهند کرد. -راستش عقل من به اینجا قد نداده بود. – بله مهمان عزیز، مشکل که یکی دوتا نیست؛ چون همه اهل حساب و کتاب هستند، به بهانه های مختلف از کارشان خواهند زد. یک روز خواهند گفت؛ خرشان میلنگد. روز بعد یکی از افراد خانواده اشان سرما خواهد خورد. یک روز هم زنشان مریض خواهد شد و پسر و خرشان را برای آوردن دکتر به شهر خواهند فرستاد و همینطور الای آخر. به این ترتیب چون همه ما آدمهای حسابگری هستیم، خوب میدانیم که وقتی کار شروع شود عده زیادی مریض و علیل مصلحتی خواهیم داشت. برای همین هیچ کدام حاضر نیستیم خر و پسرمان را برای کندن کانال بفرستیم. مرد دانشمند گفت: تسلیم! باید اعتراف کنم دلایل شما خیلی قانع کننده اند. آن گاه به فکر فرو رفت و پس از مدتی ناگهان با صدای بلند گفت: راستی! دو روز قبل از اینکه به روستای شما برسم، آن طرف کوهستان روستای سرسبزی دیدم که قبال عین همین مشکل را داشتند. اما از بیست سال پیش کانال کنده بودند

کشاورز گفت: احتمالا اینطور که می گویی آدمهای ساده ای هستند!

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *