خنده های زیرخاکی

از همان قدیم و ندیم مردم وقتی دور هم جمع می شدند برای همدیگر جوک و لطیفه تعریف می کرذند. البته آن وقت گوشی تلفن همراه و پیامک نبود و لطیفه ها به صور ت شفاهی تعریف می شد. کسی از شهری به شهر دیگر می رفت اولین چیزی که از او می پرسیدند این بود که: لطیفه دست اول چه داری؟ حتی پادشاهان هم برای همدیگر لطیفه و معما می فرستاندند . البته به وسیله چاپار نه پیامک . این وسط هم یک آدم خوش ذوقی به نام مولانا فخرالدین علی صفی پیدا شد که در قرن دهم هجری این لطیفه ها را جمع آوری کد و به صورت کتاب درآورد و اسمت کتابش را هم گذاشت کتاب مستطاب « الطائف و الطوائف» لطیفه های قوم ها و طایفه های مختلف آمده است . اما در این کتاب به هیچ قومی بی احترامی نشده است . نویسنده این کتاب ثابت کرده است که می توان لطیف گفت و به هیچ قومی بی احترامی نکرد .

خنده های زیرخاکی

دهان بد بو

جاهلی به اعتراض از حکیمی پرسید : چرا دهان تو بوی بد می دهد ؟

حکیم گفت: ‌ از بس که عیب های تو را در سینه نگه داشته ام، به نفسم سرایت کرده است.‌

طالع نحس

‏منجمی را بر دار کردند. شخصی در آنجا از او پرسید که این تقدیر م ا هم در طالع خود دیده بودی؟

‏گفت: ‌یک بلندی می دیدم، اما نمی دانستم که اینجاست.

پزشک و دامپزشک

پزشک و دام پزشک

‏مردی نزد پزشکی رفت و از درد شکم فریاد زد.

‏پزشک گغت: چه خورده ای؟گفت. سه مرغ بریان کرده . پزشک گفت‌ :نزد دامپزشک برو؟ زیرا او حیوانات را معالجه می کند و من آدمیان را‌.

نیکوئی

‏شیخ روزی شوریده ای را دید که می گفت: ‏الهی، در من نگر!.شیخ از سر جوشش سرورگفت:نیکو سر و رویی داری که دم تو نگرد؟!

‏گفت‌ :ای شیخ، آن نظر از برای آن می خواهم تا سر و رویم هم نیکو شود‌.!

‏ گواهی دروغ

‏عربی نزد قاضی گواهی داد. قاضی گفت‌:معلوم است که دروغ می گویی. عرب گفت: والله که دروغگوی خود را در لباس قاضی پنهان کرده است .‏قاضی متاثر شد و گفت این سزای کس است که بندگان خدا را بی سبب به دروغگویی متهم کند.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *