حسین منزوی غزلسرای معاصر

 

ما در دورۀ معاصر، شعرای خیلی بزرگی داریم که شعرهای زیبایی دارن و به شعر فارسی خیلی خدمت کردن. متاسفانه ما همه آنها را نمیشناسیم و فقط چند تا از شاعران بزرگ معاصر را میشناسیم.

مـــنزوی شاعــر غزلـسرای مــعاصـر که بیشتر به عنوان  شاعری غزل‌سرا شناخته شده است. در سرودن شعر نیمایی و شعر سپیـد هـم تبحـر داشت. ما منـــزوی را به اعتــبار غزلهـای  دلپذیرش و تأثیـری که در غزل معاصر گذاشته، میشناسیم .

عشق و عاطفه، مهـمترین عامل زیبایی غزلــهای منزوی هستن.  معشوقش زمیـنی است و مثـل شاعـران سنتی، دم از عـشق  مافوق و ماورایی نمیزنه.  توصیفات عاشقانه و رمانتیک توی همه غزلهاش دیده میشه.

حسین منزوی

آثار منزوی

بد نیست که با آثار منزوی آشنا بشیم: با عشق در حوالی فاجعه؛ مجموعه غزل- این ترک پارسی‌گوی؛ بررسی شعر شهریار- از شوکران و شکر؛ مجموعه غزل- با سیاوش از آتش- از ترمه و تغزل؛ گزیده اشعار- از کهربا و کافور- با عشق تاب می‌آورم؛ شامل اشعار سپید و آزاد – به همین سادگی؛مجموعه شعرهای سپید- این کاغذین جامه؛ مجموعه برگزیده اشعار کلاسیک- از خاموشی‌ها و فراموشی‌ها- حنجره زخمی تغزل و … .

غزل                                                                                                     

غزل  کلمه عربیه که معانی مختلفی داره ، مثلا سخن گفتن با زنان و وصفشون، عشق بازی، صحبت کردن از جوانی و محبت کردن و… . این قالب، برجسته ترین قالب شعرغنایی فارسی هستش. غزل، شعری است با پنج تا چهارده بیت در یک وزن که قافیۀ مصرع اولش با مصرعهای زوج یکیست.

غزل، انواع مختلفی داره مثلا: غزل عاشقانه، غزل عارفانه، غزل قلندرانه، غزل سیاسی، غزل اندرزی یا آموزشی، غزل مضمونی، غزل مدحی، غزلمرثیه، غزلخاطره، غزل نو یا تصویری و… .

      نوع دیگر غزل، غزل – داستان است. این غزل، جدید نیست و شاعرای سنتی زیادی غزلداستان، گفتن ولی تا حالا بهش توجه نشده بود.  داستان گفتن در قالبهایی مثل مثنوی، کار سختی نیست ، چون انقدر طولانی هستند که شاعر راحت میتونه داستانش را اونطور که میخواد به شعر بکشه؛ ولی اینکه شاعری بتونه در قالب غزل که از نظر ابیات محدوده ، داستان بگه کار سختتر و هنرمندانه ای است.  یعنی شاعر در چند بیت، داستان کاملی را میگه که همه عناصر لازم برای داستان را داره.

با اینکه منزوی خیلی غزل- داستان نداره ولی زیباترین غزلهاش اونایی اند که داستانی هستن.

 

نمونه ای از غزل داستانهای منزوی

ریشۀ سرو جوان با خاک صحبت میکند                              از عذاب تشنگی با وی شکایت میکند  با زبان خشک برگش، بید میگوید که :آه                             ابر هم دارد به باغ ما خیانت میکند!  این خیانت نیست -گوید نارون با پوزخند-                         ابر دارد به اجاق پیر، خدمت میکند!  باد هم دردانه میپیچد به گرد ساقه­ای                           ساقه زان همبستگی، احساس جرأت میکند  تن به نزد ساقه­ای خشکیده چون خود میکشد                    تا بگوید که تبر، اینجا حکومت میکند!  هیچ میدانی؟خبرداری؟رفیق سوخته!                             که عطش با آتش سوزنده وصلت میکند؟  جوی خشک و برکۀ خالی حکایت میکنند                          تشنگی امسال هم دارد قیامت میکند  هر درختی را که میخشکاند از بن تشنگی                         تیشه در بین اجاق و کوره قسمت میکند  باغبان ما -شریک دزد و یار قافله-                         ایستاده است و بر این غارت نظارت میکند  ساقۀ دوم نمیگوید جواب و اولی                             از طنین گفته­های خویش وحشت میکند  هر گره در ساقه­ها گوشی است -میگوید به خود              و سپس لرزان به جای خویش

ریشۀ سرو جوان با خاک صحبت میکند                              از عذاب تشنگی با وی شکایت میکند  با زبان خشک برگش، بید میگوید که :آه                             ابر هم دارد به باغ ما خیانت میکند!  این خیانت نیست -گوید نارون با پوزخند-                         ابر دارد به اجاق پیر، خدمت میکند!  باد هم دردانه میپیچد به گرد ساقه­ای                           ساقه زان همبستگی، احساس جرأت میکند  تن به نزد ساقه­ای خشکیده چون خود میکشد                    تا بگوید که تبر، اینجا حکومت میکند!  هیچ میدانی؟خبرداری؟رفیق سوخته!                             که عطش با آتش سوزنده وصلت میکند؟  جوی خشک و برکۀ خالی حکایت میکنند                          تشنگی امسال هم دارد قیامت میکند  هر درختی را که میخشکاند از بن تشنگی                         تیشه در بین اجاق و کوره قسمت میکند  باغبان ما -شریک دزد و یار قافله-                         ایستاده است و بر این غارت نظارت میکند  ساقۀ دوم نمیگوید جواب و اولی                             از طنین گفته­های خویش وحشت میکند  هر گره در ساقه­ها گوشی است -میگوید به خود              و سپس لرزان به جای خویش

 

داستان، روشن، بی­ مقدمه و با معرفی شخصیتها آغاز میشه. این غزل، گفتگویی است میان گیاهان، جوی، برکه، ریشۀ سرو جوان، خاک و …که در باغ وجود دارند و شکایت آنها از بی­آبی و خشکسالی. زاویه دید، بیرونی و راوی، سوم شخص­است.

راوی در باغی که دچار بی ­آبی و خشکسالی شده حرکت میکنه و حوادث و گفت و گوها را مثل داستان، روایت میکنه و در نهایت، نتیجه­گیری را به عهده خواننده میذاره. در این غزل، داستان، تمثیلیه و معنایی غیر از معنای ظاهریش داره و نمیشه به آسونی منظوره شاعر  را فهمید. احتمالاً شکایت و انتقاد شاعر نسبت به جامعه و پیرامون خودشه. کلمه­هایی مثل آه، خیانت، با پوزخند گفتن، حکومت تبر، غارت کردن، لرزان بودن و وحشت داشتن، خواننده را در این فضای انتقاد و اعتراض قرار میدن.

تنها شخصیت واقعی داستان باغبانه، بقیه شخصیتها غیر واقعی اند مثلا جوی و برکه، حکایت میکنن؛ ریشۀ سرو با خاک صحبت میکنه؛ بید با زبان خشک، سخن میگه، ساقۀدرخت، با خودش، حرف میزنه و ….

همه غزلهای منزوی زیبا و جذاب هستن. همچنین غزلهای شاعران معاصر دیگه که تا حدی گمنام موندن.   که سری به دیوان اشعارشون بزنیم و بیشتر با هاشون آشنا بشیم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *