الو!! تلفنخانه جان لوگی برد؟؟

الو!! تلفنخانه جان لوگی برد؟؟

جان لوگی در سال ۱۲۶۶ شمسی در یکی از سواحل کشور اسکاتلند به دنیا آمد! جان به همراه خانواده اش در یک خانه قدیمی عهد بوقی زندگی می کردند! با اینکه پدرش یک تحصیل کرده و کشیش بود اما در به در دنبال لقمه نانی می گشت و زندگی فقیرانه ای داشت! جان بیچاره در همچین شرایط زاری بزرگ شد و سعی کرد که از مخش برای بهتر کردن وضع زندگی شان استفاده کند و مخ عجیب و استثنایی هم داشت!! به حدی مغزش فعال و سرشار از هوش بود که در سن ۱۲ سالگی با کمک همکلاسی هایش توانست یک خط تلفن درست کنند! جان برای خودش در خانه یک تلفنخانه ساخته بود تا بتواند به دوستانش زنگ بزند! تلفنخانه اش هم حسابی کار می کرد ولی فقط اینکه سیم هایش وسط جاده آویزان بودند!!

جان مجبور شد که این سیم ها را جمع کند و فکر دیگری به سرش زد، جان توانست که چراغ برق در خانه شان به راه بندازد! خانه جان در آن تاریکی ساحلی، تنها خانه ای بود که چراغ داشتند! البته چلچراغ خانه همان جان بود و این ایده های جالبش! جان با اینکه مغزش پر بود! اما از لحاظ جسمی خیلی روبراه نبود. ولی باز هم این نحیف بودنش باعث نشد که جان مغزش را از کار بندازد! اتفاقا با تلاش بیشتری هم ادامه داد تا به  زندگی شان سر و سامانی بدهد. جان بنیه ضعیفی داشت ولی با وجود اینها در سن ۱۶ سالگی هم به عنوان کمک مهندس در یک شرکت الکترونیک مشغول کار شد تا چندرغازی در بیاورد و کمک خرج خانواده اش باشد. بعد از اینکه جان، تحصیلات متوسطه اش را با موفقیت تمام کرد، در دانشگاه کلاسگو قبول شد که در همان محل زندگی اش بود. جان در کنار تحصیلش اختراعات جذابی هم انجام می داد، مثل زیرجورابی جان!! کارگاه مربا و سس!! صابون تمیزکننده جان!! کفش بادی!!

جان و اختراع تلویزیون

جان با تمام نیرو و فکرش سعی داشت که هر چه زودتر به نون و نوایی برسد و دست به اختراعات عجیب غریبی هم می زد ولی هرکدام از آنها در مرحله ای نم می کشیدند و پیشرفت نمی کردند. اما جان همچنان ادامه می داد. جان از تلفنخانه به جوراب و مربا و کفش و… رسید. خدا داند که اختراع بعدی اش چه چیزی از آب در بیاید!

 

جعبه جادویی

جان در همان دوران نوجوانی که ۱۵ سال بیشتر نداشت، دنبال ایده تلویزیون بود و در تصوراتش به دنبال راه حلی برای کشف آن می گشت. مدام در مغزش دنبال این بود که چطور می شود نور را به الکتریسیته تبدیل کرد؟ جان مغز فعالی داشت ولی در بخش عملی و اجرایی کارش، زرنگ نبود و می لنگید! به همین علت هم با شرکت های مهندسی همکاری می کرد تا این کمبودش را جبران کرده باشد. جان سخت کوشانه در تلاش برای اختراع جدیدش بود و دلش می خواست هر چه سریعتر کارش به ثمره بنشیند.  بالاخره بعد از کلی کلنجار رفتن، توانست که اختراع جدیدش تلویزیون را بسازد. البته فقط جان نبود که به دنبال ساختن تلویزیون رفت! بلکه آدمهای دیگری هم در تلاش برای این اختراع بودند! ولی جان سیستم تلویزیونش مکانیکی بود و از وسایل ساده  مثل  جعبه کلاه، سوزن، قطعه های دوچرخه و … استفاده کرد.

جان لوگی مخترع تلویزیون

در سال ۱۳۰۱ موقعی که جان ۳۴ ساله شده بود به لندن مراجعه کرد  و عزمش را جزم کرد تا ثبت اختراع تلویزیونش را به هر قیمتی شده، تکمیل کند. در سال ۱۳۰۲ تلاش های پی در پی جان تا حدودی نتیجه داد ولی چون پول کافی نداشت، نتوانست که آزمایش های خودش را ادامه بدهد. جان همان موقع به سرش زد تا اعلانی در روزنامه چاپ کند! اتفاقا تا حدودی هم موفق شد تا مقداری پول جمع کند! بعد از آن هم در سال ۱۳۰۴ پسر یک مغازه دار به اسم گوردون سلفریجز به ملاقات جان رفت و مقداری پول به او داد! جان هم تلویزیون خودش را به کار انداخت و به گوردون نشان داد، در صفحه تلویزیونش تصاویر درهم و برهم پخش می شد!   در مهرماه سال ۱۳۰۴ جان برای اینکه تصاویرش را روی پرده دیگری انتقال بدهد، دستگاه دیگری را هم ساخت و خیلی هیجان زده بود بخاطر اینکه این بار تمامی تصاویر به طور کامل و بی نقص روی پرده ظاهر می شدند. جان از این خوشحالی در پوست خودش نمی گنجید! حالا جان تصمیم گرفت تا همه چیز را به طور علنی به مردم معرفی کند. بالاخره هم بعد از چند ماه در دی ماه ۱۳۰۵ در یک مراسمی که ۴۰ نفر هم آنجا حضور داشتند، اولین نمایش تلویزیونی اش را نشان داد. البته این مراسم مربوط به انجمن علمی (موسسه رویال) بود. نفراتی که در این مراسم حضور داشتند، وقتی تصاویر تلویزیون جان را دیدند، خیلی ذوق زده بودند که ای کاش آنها هم روزی در صفحه تلویزیون ظاهر شوند! جان بالاخره کاری کرد که اختراعش زبانزد شد و آقای تلویزیون لقب گرفت. اگرچه کسانی دیگر هم غیر از جان به دنبال اختراع تلویزیون بودند، اما جان توانست که به همه نشان بدهد که واقعا تلویزیون کار می کند و همه چیز در حد حرف نیست.

اختراع تلویزیون توسط جان لوگی

اختراع جان، سر زبان ها افتاد و چندین رقیب هم برای خودش پیدا کرد! یکی از رقیب هایش شرکت آلک بود که توانست با خط تلفن، یک تصویر تلویزیونی را از واشنگتن به نیویورک بفرستد! البته جان هم بیکار ننشست و همین ارسال تصویر تلویزیونی را از لندن به کلاسگو انجام داد. جان با خودش فکر کرد که استفاده از خط تلفن برای ارسال تصویر تلویزیونی، خیلی کار جالبی نیست. پس جان دوباره از آیکیوی خودش استفاده کرد تا اینکه در بهمن سال ۱۳۰۶ توانست که یک سیگنال تلویزیونی را به وسیله امواج رادیویی از لندن تا نزدیک نیویورک بفرستد. مردم از این حرکت، دهانشان از تعجب باز مانده بود! مدتی نگذشت که اولین دستگاه تلویزیون جان به بازار آمد. ولی برخلاف تصورش فروش زیادی نداشت! چون مردم دستشان تنگ بود و باید از خوراکشان می گذشتند تا بتوانند یک دستگاه تلویزیون بخرند، برنامه های تلویزیون هم که آش دهان سوزی نبودند که بخواهند برایش خرج کنند!

جان با همکاری شرکت رادیو/ تلویزیون آلمان در سال ۱۳۰۷ برنامه هایش شروع به پخش کردند. این سال برای جان، سال پرکار و هیجان انگیزی بود بخاطر اینکه توانست تلویزیون رنگی، تلویزیون سه بعدی و ضبط ویدویی را هم اختراع کند و به نمایش در بیاورد. کلا مغز جان ساخته شده بود برای اختراع های جور وا جور! ولی انصافا هم خیلی تلاش خوبی داشت که با وضع جسمی ناجوری که داشت اما همچنان ادامه می داد! مشخص هست که اراده ی فولادینی داشت!!     البته ناگفته نماند که تلویزیون جان، یک سری مشکلاتی هم داشت! تصویرش خیلی واضح نبود و برفکی نشان می داد و لرزش در تصاویر به راحتی دیده می شد و این ها خیلی توی ذوق مردم می زد! شاید برای همین هم هوس خرید تلویزیون از سرشان پریده بود!  جان هم که این مسائل را می دید، باز در پی ساختن تلویزیون های دیگری بود و طی چندین مدت بعد، هزار جور تلویزیونی را ساخت! تلویزیون های جان، مکانیکی بودند ولی همان زمان که همه حواس جان به این نوع تلویزیون بود، دولت انگلستان در اواسط ۱۳۰۸ وقتی فهمید که تلویزیون چیز به درد بخوری است، به فکر ساختن تلویزیون الکترونیکی شد. خب تلویزیون جان، خیلی لرزش داشت و تصاویر را دانه دانه نشان می داد و این قضیه، جان را سخت پکر کرده بود و در لاک تنهایی خودش فرو رفت! ولی خیلی کوتاه مدت غصه خورد، چون دوباره رفت سمت سینما و سعی کرد مشکلات فنی  تلویزیونش را اصلاح کند. بالاخره جان هم توانست تلویزیون تمام الکترونیک اختراع کند! تلویزیون تمام رنگی با صفحه نمایش بزرگ و تلویزیون سه بعدی.

 

طرز کار تی وی !!

کلمه تلویزیون در واقع در لاتین به معنای دید دور است یعنی تصاویر را از دور می توان دید! اگرچه جان، به سلیقه خودش تلوایز می گفت. سوال اینجاست که تلوایز که بعدها به طور خلاصه تی وی گفته شد، به چه صورتی کار می کند تا تصویر روی صفحه به نمایش در آید؟ در واقع کار دستگاه تلویزیون به این صورت است که نور را به برق تبدیل می کند و دوباره به حالت اولیه خودش بر می گرداند، یعنی اینکه تصویر چیزی که از تلویزیون دیده می شود، به سیگنال الکتریکی تبدیل می شود و این سیگنال هم به تلویزیون من و شما ارسال می شود و حالا باز هم دستگاه، سیگنال را به تصویر تبدیل می کند. نور تلویزیون شدت روشنایی اش می تواند کم یا زیاد باشد و این همان کیفیتی نوری است که می توان از طریق سیگنال الکتریکی ارسال کرد. تصویری هم که نمایش داده می شود ترکیبی از رنگ ها است، البته این شرط کافی نیست که تصویر فقط رنگ داشته باشد بلکه سیگنالی که تصویر با آن سر و کار دارد بایستی هزاران فرکانس (همان رنگ های مختلفی که به چشم دیده می شود) و قدرت  ( درجه روشنایی کم یا زیادش) متفاوت هم داشته باشد.  در صفحه تلویزیون یک شعاع نور (پرتو الکترونی) نسبت به صفحه واکنش نشان می دهد که خیلی هم سریع تغییر ایجاد می کند  و حتی ممکن است بارها، تصاویر جدیدی روی صفحه ظاهر شوند. این تغییر شعاع معمولا به وسیله سیگنال های رادیویی یا فرستنده تلویزیون تحت کنترل است.

معنای تلویزیون

چطور صفحه تلویزیون روشن می شود؟ لازم است که فسفر را معرفی کنیم. فسفر به هر ماده ای گفته می شود که هنگامی که در معرض تشعشع قرار بگیرد، نور مرئی از خودش ساطع می کند. این تشعشع می تواند یک پرتو الکترون باشد. در یک لامپ تصویر، داخل صفحه را فسفر پوشش می دهد. وقتی که پرتو الکترون به فسفر برخورد میکند، باعث می شود که صفحه تلویزیون روشن شود. در صفحه های سیاه و سفید، فسفری وجود دارد که هنگام برخورد، صفحه سفید می شود. در صفحه های رنگی سه فسفر وجود دارند که مثل نقطه ها و نوارهایی هستند که نور قرمز، آبی و سبز از خود ساطع می کنند. همچنین سه پرتو الکترونی وجود دارد که این سه نور را با هم پرتو افکنی می کنند.

 

از فقر تا فقر

 

مرگ جان لوگی در فقر

جان در تمام مدت طول عمرش به تحقیقاتش در مورد تلویزیون ادامه داد اگرچه مریض بود و حتی از بی پولی رنج می کشید اما با وجود اینها  تحقیقاتش را ول نمی کرد. جان تا سال ۱۳۲۴ تلاشش را روی تلویزیون های رنگی ادامه داد. ولی چون خوش بنیه نبود این بار آنفلولانزای شدیدی دامنش را گرفت کهجان نتوانست که جان سالم به در ببرد و تسلیم شد. دقیقا بعد از اینکه ارسال سیگنال های تلویزیونی از سر گرفته شده بود. جان در ۲۴ خرداد سال ۱۳۲۵ با تلویزیون خداحافظی کرد. جان مخترع فلک زده، در فقر به دنیا آمد و در فقر هم از دنیا رفت و نتوانست که هیچ سود مالی عایدش بشود. هرچند بعد از مرگش، بخاطر اختراعاتش خیلی قدردانی شد ولی چه فایده ای دارد؟ جان تا زنده بود رنگ ثروت ندید حالا که مرده بود این همه تجلیل چه سودی به حالش داشت واقعا؟!  با مرگ جان، تحقیقات روی  تلویزیون بخصوص  تلویزیون سه بعدی متوقف شد  و کسی خیلی پیگیر این اختراعش نشد! به راستی جان را می توان آقای تلویزیون نامید با اختراعاتی که داشته است.

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *