استراتژی حل مساله

 

موش ها و آدم ها(نام داستانی از یک نویسنده آمریکایی با نام جان اشتاین بک). زن خانه دار به سرعت وارد حیاط شد ، تله موش را روز زمین گذاشت(این، از همان تله موش های قدیمی بود: قفس کوچکی ، با دری که محکم بسته میشد)، دخترش را صدا کرد تا گربه را به آنجا بیاورد. به نظر می رسید که موش ، هدف این تدارک را می فهمد، با هیجان از خودش نا آرامی نشان می داد، دیوانه وار به این طرف و آن طرف تله می رفت و خودش را به میله های باریک اطراف می زدو سرانجام در لحظه آخر، توانست خودش را با فشار بیرون بکشد و به حیاط همسایه فرار کند. ظاهراً فاصله بین دومیله، در همان جایی که موش تونست فرار کند کمی گشادتر بود و به این ترتیب هم زن خانه دار و هم ، بعد از او گربه ، مایوس و دمق شدند. ولی علاقه من در ابتدا متوجه موش بود، به نحوی که برایم دشوار بود احساس خود را نسبت به زن خانه دار و گربه بیان کنم، ولی پیش خودم به موش تبریک گفتم. او توانست یک مسئله جدی را حل کند و در واقع درس آموزنده ای به من داد.

مسیر حل مساله ها هم، درست به همین ترتیب باید باشد باید به آزمایش بعد از آزمایش بپردازیم، تا جایی که به تصادف، به روزنه ای برسیم که تفاوت جزئی با دیگران دارد و تمامی حل مساله هم، به همان جا مربوط است. باید چنان همه جانبه به آزمایش بپردازیم که امکان بررسی همه جانب ها را بدست آوریم. مگر نه این است که از ابتدا نمی دانمی ، کدام شکاف بزرگتر از بقیه است و ما درست از طریق آن می توانیم خود را  نجات دهیم ؟

روش اصلی که برای حل مساله بکار می رود برای آدمها و موشها یکی است. آزمایش کنید ، دوباره و دوباره آزمایش کنید تا با تلاش همه جانبه امکان مناسب برای شما به وجود آید. البته از حق نگذریم که آدمها ، اغلب بهتر از موشها مساله را حل می کنند. آدم لازم نیست تمام وجود خود را روی مانع بیندازد ، او می تواند از اندیشه خود کمک بگیرد و راهی را برود که تفکر او به او نشان می دهد. او م یتواند خیلی چیزها را به تلاش خود اضافه کند و از عدم موفقیت خود ، درس هایی بگیرد که برای او به مراتب آموزنده تر از موش باشد.

تمرین هایی برای حل مساله

آیا از حل مساله ها لذت می برین

  • ۱-از تجربه خود استفاده کنید

  • قصد ما این است که به شما کمک کنیم تا بتوانید قدرت و توانایی خود را در کارهای حل مسئله بالا ببرید. ولی در واقع تنها خودتان هستید که می توانید از عهده این کار برآیید. شما باید این موضوع را برای خودتان روشن کنید که بین آنچه معمولاً انجام می دهید با آنچه در واقع باید انجام دهید چه تفاوتی وجود دراد. قبل از همه تلاش کنید به تجربه شخصی خودتان تکیه داشته باشید
  • مسیری را که برای حل یک مساله گذراندید به خاطر بیاورید
  • ۲-مسیری را که برای حل یک مساله گذراندید به خاطر بیاورید

  • در ابتدا با شکلی ساده و کلی سر و کار داشتید ولی به تدریج توانستید آن را به وسیله عنصر ها و جزییات کمکی ، کامل و کاملتر کنید و همراه با آن ، حل مساله را به جلو ببرید.
  • بینش داشته باشید. آیا می توانید آن “لحظه طلایی و زیبا ” را به یاد بیاورید که ناگهان متوجه شده اید ، راه حل روبروی شما قرار دارد؟
  • ۳-جزء کل را زمزمه می کند

  • … هرچه اجزای بیشتری را بشناسیم به همان اندازه کل را بیشتر درک می کنیم. آیا مورد از اینگونه در کارهای شخصی خود سراغ دارید؟
  • عناصر مسله را تشخیص دهید
  • ۴-تشخیص

  • آیا می توانید موردی را به خاطر بیاورید که که در لحظه ای حساس از حل مساله توانسته باشید عنصری را تشخیص دهید.(یعنی حالتی که یکباره متوجه شوید که عنصر خاصی می تواند نقش عمده ای را به عهده بگیرد. نقشی که تا آن لحظه به آن توجه نداشته اید؟) .
  • ۵-گروه بندی

  • آیا می توانید موردی را در کارهای گذشته خود به یاد آورید که با گروه بندی تازه ای از عنصرهای شکل ، توانسته باشید کلید حل مساله را به دست آورید؟
  • چه از درون حمله کنیم و چه از بیرون ، هدف ما یکی است: می خواهیم ابرها را بپراکنیم و تیرگی ها را از بین ببریم.

    چه از درون حمله کنیم و چه از بیرون ، هدف ما یکی است: می خواهیم ابرها را بپراکنیم و تیرگی ها را از بین ببریم.

  • ۶-کار از درون و کار از بیرون

  • یکی از قسمت های اصلی کار حل کننده این است که بتواند بین فرض مسله و معلومات قبلی ارتباط برقرار کند. میتوان تلاش کرد که این ارتباط “از درون ” و یا از”بیرون ” برقرار شود. شما می توانید با باقی ماندن درمحدوده مساله ، بخش های جداگانه آن را مورد مطالعه قرار دهد، تا آنجا که بتواند عنصری در بین آنها پیدا کنید که موجب یافتن سرنخ مساله  شود. شما همچنین می توانید حرکت خود را از بیرون آغاز کنید و در بین آگاهی هایی که از قبل در اختیار دارید به جستجو بپردازید تاجایی که بتوانید عنصری را که برای مساله مفید به نظر می رسد پیدا کنید.  وقتی که حل کننده مساله را از درون مورد حمله قرار می دهد، مساله مورد نظر خود را  در تمامی  بخش ها و جنبه های مختلف می شکافد و مطالعه می کند ولی وقتی از بیرون حمله می کند، یک به یک آگاهی های خود را از نظر می گذراند و در گوشه های ذهن به دنبال چیزی می گردد که در مورد مساله به کار آید.
راه ها ، کوره راه ها، راههای فرعی و بن بست ها

راه ها ، کوره راه ها، راههای فرعی و بن بست ها

 

  • ۷-پیچ و خم اکتشافی

  • شکل بالا را می توان ، مثلاً کوره راه هایی دانست که در داخل جنگلی پرفراز و نشیب، بدون نقشه خاصی وجود دارد. نقطه B ورود را نشان می دهد. همچنین می توان این شکل را مسیری پر پیچ و خم در نظر گرفت که  یک موش توانسته ضمن یک آزمایش روانشناسی ، روی آن حرکت کند.

ولی همین شکل را می توان تجسمی از کار کسی دانست که به حل مساله مشول است. بعد از آنکه مقداری و بطور مستقیم جلو می رود، به کوره راه های پر پیچ و خمی بر می خودر که در واقع به بن بست می رسد. در چنین حالتی حل کننده روی راهی که رفته است به عقب بر می گردد تا متوجه یک راه فرعی دیگر می شود. همانجا وارد همین راه فرعی می شود و آنقدر پیش می رود تا به بن بست تازه ای برسد و و به ناچار دوباره به عقب بر می گردد. به همین ترتیب  کار خود را ادامه می دهد. یک به یک کوره راه ها را آزمایش می کند ، بارها به عقب بر می گردد بارها مساله را می کاود و راه های تازه ای را جستجو می کند تا سرانجام راه درست را بدست می آورد.

پیش روی در حل مساله

  • ۸-پیش روی

  • به همان اندازه که جریان حل مساله به جلو برود ، درک حل کننده هم نسبت به مساله خود تغییر می کند: مهمترین چیز در این مورد این است که مواد و مصالح مربوط به مساله را بیشتر و بیشتر جمع آوری می کند. فرض کنیم که بتوانیم مقدار مواد و مصالحی را که در هر لحظه زمانی به وسیله حل کننده جمع آوری می شود ارزیابی کنیم و ضناً بتوانیم این مصالح را تا حدی متناسب با میزان درک حل کننده مساله به حساب بیاوریم. البته این فرض سادلوحانه و غیرواققعی است ولی این امکار ار به ما می دهد که بتوانیم منحنی پیشرفت روند حل مساله را پیش خود مجسم کنیم.
  • آغاز کار آگاهانه - رکود- اندیشه ها- الهام- نقطه عطف

    آغاز کار آگاهانه – رکود- اندیشه ها- الهام- نقطه عطف

  • ۹- روند درک مساله را یاد بگیرید

  • در شکل بالا ، در دستگاه مختصات ، محور طول را محور زمان و محور عرض را میزان درک حل کننده مساله ، همچون تابعی از زمان نشان می دهد . این منحنی به روشنی روند حل را در ذهن حل کننده مجسم می کند. فرض می کنیم روند حل مساله ، بدون فراموش کردن قسمت های پیدا شده جریان داشته باشد، بای این فرض منحنی شکل بعدی رسم شده است . یعنی منحنی که رو به بالا می رود. منحنی از سمت چپ با خطی که صعودی تدریجی و تقریبا یکنواخت دارد آغاز می شود (آن را با نقطه چین نشان داده ایم) این قسمت را باید متناظر با دوران ناآگاهانه حل مساله دانست. نقطه C که از آنجا منحنی را با خط کامل نشان داده ایم، آغاز کار آگاهانه به حساب می آید. شیب منحنی در هر نقطه معرف سرعت پیشرفت حل کننده، در لحظه زمانی متناظر است. این، سرعت تغییر را نشان می دهد: کمترین مقدار آن در نقطه Z است که نقطه  رکود آنی است. مماس بر منحنی در این نقطه تقربیا افقی است. برعکس حداکثر سرعت در نقطه I ظاهر می شود، جایی که شیب حداکثر را دارد.I   نقطه عطف منحنی است، این نقطه برای حل سرنوشت سساز ایتف نقطه بروز اندیشه ها و لحظه الهام است(نقطه Z هم نقطه عطف است منتهی با خصلتی متصاد نقطه  I ، زیرا شیب منحنی در نقطه   Z  به حداقل خود می رسد).
  • مساله های کار در خونه رو حل کنید

۱۰-پیشرفت حل مسله در ذهن

بدانید که پیشرفت حل مساله در ذهن ،روندی پیچیده و جنبه هایی گوناگون و پایان ناپذیر دارد ولی می تواند به آنچه از قبل می دانستیم ، چیزی اضافه کند و درک ما را از روند حل مساله تا حدی ملموس تر سازد.

  • ۱۱- شما هم مثل من هستید

  • همه آنچه من درباره حل مساله می دانم و یا به نظرم می رسد که می دانم به برکت اندیشیدن در موردهایی که برایم جالب و ثمربخش بوده است بدست آورده ام. ضمن خواندن کتاب ، بحث با دوستان و یا شنیدن سخن رانی ها به مطلب نامنتظره ای پی می برم و وسوسه می شوم تا بگویم : “شما هم مثل من هستید ، شما هم اغلب همان کاری را می کنید که من انجام می دهم”. اعتراف می کنم که این احساس “شما هم مثل من هستید “حتی ضمن مشاهده رفتار جانواران، پرندگان، سگ ها و گاهی حتی موش ها به وجود می آید.

منبع: کتاب خلاقیت ریاضی نوشته جورج پولیا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *